Translate

۲۸ فروردین، ۱۳۹۳

دانلود اسلام، دین جنگ و خشونت




جهاد» در اسلام و قرآن ابزار انهدام فتنه و شرک در جهان می باشد و هدف هر دولت اسلامی از آغاز تاکنون بوده است. دوران جهاد زمانی به پایان می رسد که ادیان همه یکسره ویژه الله شوند و مجاهدان در این نبرد چیزی برای از دست دادن ندارند. غنایم دنیوی و پاداش اخروی دست مزدهایی هستند که برای نبرد در راه خدا یعنی فی سبیل الله کسب می کنند و بر مبنای قاعده جهاد، هر مسلمانی موظف است در برابر هر نامسلمانی وارد جنگ شود و هرکس که در راه الله جهاد کند، بکشد یا کشته شود جایگاهی والا در نزد الله دارد.




با تشکر از وب سایت :  mamnoe.wordpress.com




فحاشی در قرآن


اینکه نباید به اسلام و مقدسات توهین کرد و نباید به دین مردم کاری داشت سخنی است که شبانه روز از مسلمانان می توان شنید. اما آیا اسلام و مسلمانان هم به دیگران و باورهایشان احترام میگذارند؟ خیر؛ در دین اسلام و بر اساس آیات قرآن، مسلمانان همه ی غیرمسلمانان، دگراندیشان، منتقدان اسلام و حتی پیروان ادیان دیگر را هرگونه که خواستند مورد توهین و فحاشی قرار می دهند و آنها را با القاب و برچسب های زشت و توهین آمیز که در قرآن آمده خطاب می کنند از جمله: ابله، نادان، حیوان، چهارپا، بوزینه، خوک، سگ، نجس، حرامزاده، فاسق، بی شعور و … برای بهتر آشنا شدن با آیه های توهین آمیز در قرآن و همچنین فرهنگ، تربیت و ادب اسلامی ناب محمدی، نمونه هایی از فحاشی در قرآن که حاوی توهین و فحاشی های رکیک می باشد نقل می شود:
في قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضا و لهم عذاب أليم بما كانوا يكذبون
در دلهایشان مرضى است و الله بر مرضشان افزود و به [سزاى‏] آنچه به دروغ مى گفتند، عذابى دردناک [در پیش‏] خواهند داشت.
و إذا قيل لهم آمنوا كما آمن النّاس قالوا أ نؤمن كما آمن السّفهاء ألا إنّهم هم السّفهاء و لكن لا يعلمون
و هنگامی که به آنان گفته شود: همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید، می گویند: آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟! بدانید اینها همان ابلهانند ولی نمی دانند.
اللّه يستهزئ بهم و يمدّهم في طغيانهم يعمهون
الله تمسخرشان مى کند و آنان را سرگردان در ستمکاری شان سوق مى دهد.
و لقد علمتم الّذين اعتدوا منكم في السّبت فقلنا لهم كونوا قردة خاسئين
به طور قطع از حال کسانی از شما، که در روز شنبه نافرمانی و گناه کردند، آگاه شده اید. ما به آنها گفتیم: به صورت بوزینه هایی طرد شده درآیید.
و قال الّذين لا يعلمون لو لا يكلّمنا اللّه أو تأتينا آية كذلك قال الّذين من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم قد بيّنّا الآيات لقوم يوقنون
و نادانان گفتند: چرا الله [بی واسطه‏] با ما سخن نمی گويد يا [چرا] برايمان معجزه‏ اى نمی آيد؟ همچنين پيشينيان شان [هم سخنى‏] مانند سخن آنان گفتند. دلهايشان همانندى دارد. به يقين نشانه‏ ها [ى خود را] براى گروهى كه يقين می كنند، [به روشنى‏] بيان كرديم.
و مثل الّذين كفروا كمثل الّذي ينعق بما لا يسمع إلاّ دعاء و نداء صمّ بكم عمي فهم لا يعقلون
مثل کافران، مثل حیوانی است که کسی در گوش او آواز کند و او جز بانگی و آوازی نشنود اینان کرانند ، لالانند ، کورانند و هیچ در نمی یابند.
قل هل أنبّئكم بشرّ من ذلك مثوبة عند اللّه من لعنه اللّه و غضب عليه و جعل منهم القردة و الخنازير و عبد الطّاغوت أولئك شرّ مكانا و أضلّ عن سواء السّبيل
بگو : آیا شما را از کسانی که در نزد الله کیفری بدتر از این دارند خبر بدهم: کسانی که خدایشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضی را بوزینه و خوک گردانیده است و خود بت پرستیده اند؟ اینان را بدترین جایگاه است و از راه راست گمگشته ترند.
فلمّا عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خاسئين
آری، هنگامی که در برابر آنچه از آن نهی شده بودند سرکشی کردند، به آنها گفتیم: به شکل میمون هایی طرد شده در آیید.
و لو شئنا لرفعناه بها و لكنّه أخلد إلى الأرض و اتّبع هواه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث ذلك مثل القوم الّذين كذّبوا بآياتنا فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون
و اگر میخواستیم به آن آیات او را رفعت مقام می بخشیدیم، لیکن او به زمین (تن) فروماند و پیرو هوای نفس گردید، و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگی ماند که اگر بر او حمله کنی و یا او را به حال خود واگذاری به عوعو زبان کشد. این است مثل مردمی که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند. پس این حکایت بگو، باشد که به فکر آیند.
و لقد ذرأنا لجهنّم كثيرا من الجنّ و الإنس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالأنعام بل هم أضلّ أولئك هم الغافلون
و به راستى بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريده ‏ايم، دلهايى دارند كه با آن در نمى‏ يابند و چشم هايى دارند كه با آن نمی بينند و گوش هايى دارند كه با آن نمی شنوند، آنان چون چهارپايانند، بلكه اينان گمراه‏ترند، ايشان بى خبرند.
يا أيّها الّذين آمنوا إنّما المشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا و إن خفتم عيلة فسوف يغنيكم اللّه من فضله إن شاء إنّ اللّه عليم حكيم
ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر از بینوایی می ترسید، الله اگر بخواهد به فضل خویش بی نیازتان خواهد کرد زیرا الله دانا و حکیم است.
أم تحسب أنّ أكثرهم يسمعون أو يعقلون إن هم إلاّ كالأنعام بل هم أضلّ سبيلا
آیا گمان میبری بیشتر آنها می‏شنوند یا می‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر.
فما لهم عن التّذكرة معرضين كأنّهم حمر مستنفرة فرّت من قسورة
چه شده که است از این پند اعراض می کنند؟ مانند خران وحشی که از شیر می گریزند.
مثل الّذين حمّلوا التّوراة ثمّ لم يحملوها كمثل الحمار يحمل أسفارا بئس مثل القوم الّذين كذّبوا بآيات اللّه و اللّه لا يهدي القوم الظّالمين
مثل کسانى که به تورات مکلف شدند ولى به آن عمل نکردند همچون خرى است که کتاب هایى را حمل کند، چقدر بد است مثل قومى که آیات الله را تکذیب کردند. الله ستمکاران را هدایت نمی کند.
عتلّ بعد ذلك زنيم
گستاخ [و] گذشته از آن زنازاده (حرامزاده) است.
أفّ لكم و لما تعبدون من دون اللّه أ فلا تعقلون
ننگ (اف) بر شما و بر آنچه غير از الله مى ‏پرستيد مگر نمى‏ انديشيد.
إنّ شرّ الدّوابّ عند اللّه الصّمّ البكم الّذين لا يعقلون
بدترین جانوران در نزد الله این کران و لالان هستند که در نمی یابند.
إنّ شرّ الدّوابّ عند اللّه الّذين كفروا فهم لا يؤمنون
به یقین، بدترین جنبندگان نزد الله، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان نمی آورند.
و إن كان كبر عليك إعراضهم فإن استطعت أن تبتغي نفقا في الأرض أو سلّما في السّماء فتأتيهم بآية و لو شاء اللّه لجمعهم على الهدى فلا تكوننّ من الجاهلين
و چنانچه انکار و اعتراض آنها تو را سخت و گران می آید اگر توانی نقبی در زمین بساز یا نردبانی بر آسمان برافراز تا آیتی بر آنها آوری و اگر الله میخواست همه را مجتمع بر هدایت میکرد؛ پس تو البته از جاهلان مباش.
إنّ اللّه يدخل الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات جنّات تجري من تحتها الأنهار و الّذين كفروا يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الأنعام و النّار مثوى لهم
الله کسانی را که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند وارد باغ هایی از بهشت می کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است؛ در حالی که کافران از متاع زودگذر دنیا بهره می گیرند و همچون چهارپایان می خورند و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست.
اما مسلمانان تاو و تحمل شنیدن کوچک ترین انتقادی درباره اسلام، تناقضات قرآن، حقایق تاریخی درباره محمد و امامان شیعه گری، آیات قرآن و احادیث ندارند و با سفسته های گوناگون از پاسخ دادن به این حقایق درباره دین شان فرار می کنند. شماری از سفسته های رایج که در گفتگو با اسلام گرایان رایج است:
  • حق توهین به مقدسات را ندارید!
  • شما اسلام ستیزان به مقدسات مسلمانان فحاشی می کنید!
  • شما فقط بلدید مسخره کنید!
  • درباره محمد و قرآن و امامان شیعه از واژه های زنباره، پدوفیل، جنایتکار، راهزن و … استفاده نکنید!
  • برچسب زدن به غیرمسلمانان و دگراندیشان و بکار بردن واژه های نجس، کافر، ملحد، مرتد، مشرک، فاسق و… در اسلام توهین نیست!
  • نجس خطاب کردن دگراندیشان در قرآن توهین نیست! منظور نجاست روحی معنوی است نه نجاست جسمانی!
  • نجس خطاب کردن غیرمسلمانان جزو تمثیل های الهی است!
  • در قرآن گفته شده به کفار فحاشی نکنید!!

با تشکر از وب سایت : mamnoe.wordpress.com

دانلود سکس و شرع و زن در تاریخ اسلام





با ظهور اسلام و ترویج اندیشه های دگم و واپسگرایانه و تبدیل آن به دینی سرشار از سکس و تجاوز جنسی و شهوترانی و هوسرانی برای طیف مردان مسلمان، سیستمی توتالیتر بر جامعه حاکم شد که نه تنها رفتار، بلکه اندیشه انسان را تحت نفوذ و سیطره خود قرار داد. وجود ده ها آیه زن ستیزانه و صدها حدیث از پیامبر و خلفا و ائمه، گویای دگردیسی هایست که زمینه انحطاط جامعه را در پی دارد. اسلام از همان ابتدای ظهورش، انسان ها را در همان دو گروه دسته بندی شده اجتماع یعنی گروهی حاکم و گروهی محکوم، باقی گذاشت و قانون لایزال مردان حاکم و زنان محکوم، مردان بهتر، زنان کهتر را برای همیشه ماندگار ساخت. محمد با توجه به شرایط اقلیمی و اجتماعی شبه جزیره عربستان و با تشخیص اینکه مردم آن منطقه را تنها از راه وعده های بهشتی همچون، وجود حوری های بهشتی آماده جماع که هربار به حالت دخترانگیشان باز می گردند، وجود غلمان های نازک پوست و مهیا برای عمل لواط، جنگل های سرسبز، جویبارهای شیر و شراب و عسل، کاخ های بهشتی ساخته شده از سنگ های مرمر و عاج، تشویق به کشتن و جهاد می نمود. ستمی که پیروان دین اسلام، به عنوان کامل ترین ادیان به تعبیر مسلمانان، در حق زنان به انجام میرسانند، گویای نابرابری جنسیتی است که در قرآن و در طی آیات مختلفی به آن اشاره شده است.




با تشکر از وب سایت :  mamnoe.wordpress.com

دانلود قرآن بی هیچ پیامی برای ما

الله و آیین خشن و بی رحمانه او با فرهنگ و سنت های جامعه ما کاملا بیگانه بوده و هست. با همه تلاش و سعی و کوشش مفسران و نابغه های جهل پراکنی و وردستان مزدور و جیره خوار علمای دین ساز و آخرت فروش، نشانه ای از جهانی بودن و غیر عربی بودن آیین ناب محمدی نمی یابیم و از آنجا که ما ایرانیان نه اصل و نسبی با نژاد سامی داریم و نه از قبیله قریشیم، اسلام و آیین بربرمنشانه اش نیز کوچکترین پیوندی با ما و فرهنگ ما نداشته و ندارد. پس از گذشت هزار و چهارصد سال و پرداخت بهایی بس سنگین و گران قدر، وقت آن رسیده که جوانان آگاه و متعهد ایران چاره ای بیندیشند و مشعل رنسانس عصر جدید را در ایران و منطقه خاورمیانه برافروزند.

دانلود قرآن بی هیچ پیامی برای ما


با تشکر از وب سایت :  mamnoe.wordpress.com

دانلود اسلام، خرافات و منشور زن ستیزی


کتاب «اسلام، خرافات و منشور زن ستیزی» نوشته فرزاد جاسمی
باورهای ضد بشری و افکار و اندیشه های مالیخولیایی زن ستیزانه که بر شالوده و بنیان ستم طبقاتی و نابرابری انسان ها پی ریزی و استوار گردیده، در سرتاسر کره خاکی، مشروعیتش را از ادیان و مذاهب گوناگون که در طول تاریخ آلت دست قدرتمندان، زورمداران و استثمارگران بوده و چون افیون در جهت خام و رام نمودن توده کار و زحمت و بهره برداری بیشتر از دسترنج آنان عمل نموده می گیرد. در سرزمین ما ایران نیز، در سده ای و از قرن ها پیش تاکنون، تحمیل هر نوع توهین، تحقیر و نابرابری در حق نیمی از جمعیت زنده و سازنده کشور یعنی زنان جامعه، مشروعیت و قانونیتش را از قرآن، حدیث، سنت و راه و روش محمد و جانشینانش که درحال حاضر روحانیون تبهکار وابسته به دستگاه خلیفه گری شیعه هستند، گرفته و می گیرد.



دانلود اسلام، خرافات و منشور زن ستیزی


با تشکر از وب سایت :  mamnoe.wordpress.com

دانلود اسلام کیش سکس و شهوت






ادیان ابراهیمی و بویژه دین اسلام، به دلیل ظهور در میان قبایل شبانی و شرایط حاکم بر صحراهای خشک و سوزان و بی آب و علف، از نظر وجود خرافات و موجودات خیالی همچون جن و پری و غیره از غنای بیشتری برخوردارند. علاوه بر آن وعده های داده شده از سوی رهبران و بنیانگذاران نیز جنبه های کاملا اجتماعی و عمدتا رویایی و خیالی دارند. باغ های سرسبز، درختان میوه، خانه های چند اشکوبه و از همه مهمتر، دختران و پسران زیباروی و سرخ و سفیدی که از جماع کردن و لواط دادن نه تنها سیر نمی شوند، بلکه روز بروز و به دلیل نوشیدن شراب زنجفیل که قدرت باه را افزایش می دهد حریص تر و حریص تر هم می شوند.




با تشکر از وب سایت :  mamnoe.wordpress.com

مقایسه ای جالب از فاطمه زهرا با زنان بزرگ تاریخ ایران


از روزی که اسلامیون در سی و سه سال پیش در ایران به قدرت رسیدند برای تحقیر زن زادروز فاطمه دختر محمدبن عبدالله را برای روز زن گذاشتند و همه تلاششان این بوده که این زن بیچاره و قابل ترحم الگوی زن ایرانی باشد که البته از پیش از به قدرت رسیدن اسلامیون نیز این تلاش بود که اوجش تلاش آخوند کت و شلواری یعنی علی شریعتی برای معرفی فاطمه به عنوان یک الگوی خوب برای زن ایرانی است.
همه عمر فاطمه 18 سال بوده که 9 سال در ازدواج با علی و زایش 4 فرزند گذشته و با توجه به نوشته های معتبر تاریخی (نه چرندیات آخوندهای شیعه) او هیچ کار درخشانی در تاریخ نداشته. تنها جایی که در تاریخ اسلام از او یاد شده اختلاف او با ابوبکر بر سر باغ فدک است (باغهایی که محمد آنها را به زور از یهودیان برای نکشتنشان گرفت).
شریعتی با افتخار یکی از کارهای درخشان فاطمه را تمیز کردن شمشیر خونین علی می داند.
این الگو و مدلی است که اسلامیون از زن می خواهند. موجودی حقیر و پست که همیشه زیر سلطه مرد باشد.
از سوی دیگر تاریخ ایران زمین زنانی را به خود دیده که شماری از آنها در دوران خود یگانه بودند که در اینجا از برخی از آنها نام می برم.

1- آرتمیس : ژنرال نیروی دریایی ایران در زمان خشایار شاه هخامنشی. این زن تا به همین امروز یگانه دریاسالار زن تاریخ بوده است.

2- یوتاب : سردار دلیر ایرانی که در کنار برادرش آریوبرزن تا آخرین نفس در برابر اسکندر گجستک در راه دفاع از ایران جنگید و تسلیم نشد.

3- آرتادخت : این زن وزیر خزانه داری ایران در دوره اشکانیان بوده و نخستین زن در سراسر جهان بوده که بر این مسند تکیه زده و بسیار هم در این مسند درخشان عمل کرد و کار مالیات ها را سامان بخشید.

4- آذرناهید : ملکه بزرگ ایران در دوره پادشاهی شاپور ساسانی که از او در کتیبه های باستانی به عنوان بانویی میهن پرست نام برده شده.

5- آزرمی دخت : دختر خسرو پرویز که به شاهنشاهی ایران رسید و از او به عنوان یکی از پادشاهان بزرگ ساسانی نام برده می شود.

6-هلاله : پادشاه ایران در دوران کیانیان که در کتاب های کهن از او به عنوان پادشاهی بزرگ با لقب همای آزاد یاد می شود.


اینها تنها شمار اندکی از زنان دلیر ایران زمین در دوران پیش از یورش تازیان پیرو محمد بودند. یورش تازیان و دیدگاه های آنها به زن که به عنوان جنس دست دوم و به گفته شخص محمدبن عبدالله به عنوان حیوانات اهلی قابل ترحم و تنها ابزاری برای ارضای جنسی و بچه دار شدن بود سبب شد که زن ایرانی قرنها در پستوی خانه ها زندانی شود و جامعه ایرانی حالت تک جنسیتی به خود بگیرد تا اینکه به دوران معاصر رسیدیم. حال در اینجا به شمار اندکی از زنان بزرگ و تاثیرگزار تاریخ معاصر ایران اشاره می کنم.


1- طاهره قره العین : بی گمان این زن آغازگر مبارزات زنان در دوران پس از اسلام است. زنی که حضوری فعال در جنبش باب داشت  و زنی شاعر بود که حتی به اصطلاح همفکرانش هم او را به دلیل زن بودنش تحقیر می کردند اما نقطه اوج شهامت این زن دلیر در حجاب از سر برداشتنش در جمع بود. او با شهامت مبارزه با 12 سده تحقیر زن را آغاز کرد.

2- پروین اعتصامی : از این زن به عنوان بزرگ بانوی شعر ایران یاد می شود. دیوان شعر او یکی از ارزشمندترین و پرطرفدارترین کتاب های شعر ایران در دوران معاصر است. این زن هنرمند جزو نخستین زنان ایرانی بود که از فضای به وجود آمده برای تحصیل و کار زنان در دوره رضا شاه بزرگ استفاده کرد و به ریاست کتابخانه دانشسرای عالی تهران هم رسید. او از مدافعین و حمایت کنندگان سرسخت طرح موسوم به کشف حجاب توسط رضا شاه بود و حتی در این باره نیز شعری سرود.

3- فروغ فرخزاد : شاعر بزرگ معاصر ایرانی است که بسیاری او را از بزرگان شعر نو ایران می دانند.

4- شهبانو فرح پهلوی : همسر محمدرضا شاه و ملکه سابق ایران. زنی که حتی بسیاری از پهلوی ستیزان بر بزرگی و خدمات این زن به ویژه در عرصه فرهنگ و تلاش برای حضور هرچه بیشتر زنان در عرصه های اجتماعی تاکید دارند. شهبانو فرح تا به امروز قدرتمندترین زن ایرانی در 1400 سال اخیر بوده.

5- دکتر فرخ رو پارسا : زنی پزشک که در دو دولت امیرعباس هویدا بر صندلی وزارت آموزش و پرورش نشست. این زن جزو کسانی بود که بسیار در جهت حقوق زنان در ایران تلاش کرد. زمانی در مجلات در این راه می نوشت و زمانی بر صندلی نمایندگی پارلمان نشست و زمان هم بر کرسی وزارت و هیچگاه این هدف مهم را فراموش نکرد.

اینها تنها شمار اندکی از زنان بزرگ تاریخ این سرزمین بودند. تنها کافی است هرکدام از این بانوان بزرگ و دلیر را با فاطمه مقایسه کنیم تا متوجه شویم چه کسی شایسته الگو بودن برای زنان ایرانی است.

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آباد و آزاد و به امید آگاهی ایرانی

 منبع:   kaaveh-mihanparast.blogspot.se 

بررسی جعل و تحریف در بن مایه های تاریخی اسلام : تاریخ طبری




**

در خلال گفتگو در جستار تاریخ تمدن اسلامی در تارنمای هم میهن ، با این آقای لیمایی و اندیشه هایشان آشنایی مختصری پیدا کردم و در وب نوشت ایشان به مطلبی با فرنام :
«تاریخ طبری ؛ معتبرترین تاریخ ایران و اسلام» !
برخوردم ؛ پیش از آنکه مقالة ایشان را مطالعه کنم با عطف به نام مقاله تقریباً حدس میزدم که ایشان نیز احتمالاً در آکسفورد وکنار دست ِ دکتر کردان ِ مرحوم در حال گذراندن درجات عالیه هستند ، چون ما مانند ایشان در آکسفورد تحصیل نکرده ایم بدرستی نمیدانیم در ذهن ایشان چه میگذرد لیکن برای شروع سخن از مرحوم دکتر زرین کوب مدد میگیریم که طبری :
«... غرض عمده اش آن بوده است که تمام اطلاعات مهم مسلمانها را در باب تاریخ جمع و ضبط کند و چون غالباً در صحت و سقم مآخذ روایات ، تعمقی نکرده و همواره عین روایات را نقل کرده است ، کتاب مهم و عظیم او با وجود جامعیت و وسعت از حیث ارزش و اعتبار محتویات و مندرجات ، همه جا مورد قبول نیست» (1)
اما برسیم به ارزیابی دقیقتر تاریخ طبری با عنایت به تحقیقات دکتر افتخار زاده ؛
الف : ارزیابی منابع و ماخذ مهم تاریخ طبری
در تاریخ طبری روش علمی نقل تاریخ بر اساس روایات فردی بنام « سیف بن عمر» قرار گرفته و این روایات منبع اصلی و مهم و اساسی در تاریخ طبری است که بیشتر موارد آن کتاب را از « سیف بن عمر»روایت کرده است .اول لازم است خود« سیف»را بشناسیم و سپس ارزش و اعتبار روایاتش را در یک معیار علمی بسنجیم و همچنین عناصری را که خود سیف از آنها روایت نموده است ، بشناسیم.
1- سیف کیست ؟
به اعتراف اکثر علماء اهل سنت ،«سیف»چهره ای گمنام و مجهول است و شخصیت اساطیری است ،بیوگرافی وی در تاریخ چنین آمده است :
• سیف بن عمر التمیمی البرجمی وبه او« السعدی »و « الضبعی »و « اسدی » و « کوفی » گفته می شود متوفای سال 180هجری است .
1- ابن معین مورخ برجسته تسنن می گوید : سیف ضعیف الحدیث است .
2- ابوحاتم مورخ و محدث اهل سنت می گوید : سیف متروک الحدیث است .
3- ابوداود فقیه و محدث و مورخ اهل سنت می گوید :قابل اعتنا نیست .
4- نسائی و دارقطنی از علماء طراز اول اهل سنت می گویند: سیف ضعیف است .
5- ابن عدی می گوید: بعضی از احادیث مشهورند اما عموم آنها مورد انکار قرار گرفته و قابل متابعت نیست .
6- ابن حبان می گوید: سیف زندیق است .
7- برقانی می گوید: متروک است .
8-الحاکم می گوید: زندیق است و از اعتبار روائی ساقط است .
9- ابن ابی حاتم می گوید: متروک الحدیث است .
10- ابن حجر عسقلانی برجسته ترین و متعادل ترین مورخ اهل سنت می گوید:
سیف متروک است و حدیثش باطل است .
11- بروکلمان ، مستشرق برجسته غرب می گوید : سیف کارش تحریف احادیث بود ، و خود جاعل و سازنده احادیث است ، بعضی از احادیث را بزرگ نموده و بعضی را کوچک و بی ارزش ساخته ،اما خوش بیان و خوش قلم بوده است و طبری مورخ مشهور اسلام روایات او را مصدر و منبع اصیل تاریخش قرار داده است !
2-منابع و اشخاص مورد توجه خود « سیف »
خود طبری در جلد سوم تاریخش منابع سیف را ذکر کرده ،که بسیار قابل توجه و تاسف و تعمق است و حتی از شخصی مثل طبری بعید است که بدنبال سیف روان شود و گفته های او را بپذیرد ! طبری می گوید:سیف اخبار و روایاتش را در بعضی موارد اینگونه آدرس می دهد و ماخذش را نقل می کند :
1-از عماره فرزند فلان،…؟؟ اسدی؟!
2-از قول یکی از انصار ، (بدون نام و نشان )!!.
3-از مردانی !! (بدون اسم و نسب و نشان )!
4-از کسیکه حدیث نموده از جابر بن فلان !!
5-از مردی از بنی سجیم ،!!
6-از عطاء بن فلان ! مخزومی و او از پدرش ؟!!
7-از …؟!!
این شد منابع و ماخذ فردی که طبری 80 درصد محتوای کتابش را از او گرفته است !
بررسی و ارزیابی منابع مشخصی که « سیف » از آنها روایت و حدیث گرفته و طبری با کمال اعتقاد و اعتماد بدان تکیه نموده است :
1-هشام بن عروة بن زبیر
آنچه این شخص روایت نموده همه آنها انکار شده ،زیرا منبع وی پدرش بوده است که این روایات بلحاظ علمی از اخبار مرسله است .
2-سهل بن یوسف بن سهل
وی مجهول الهویه است و بقول ابن عبدالله ،نه خودش شناخته شده و نه پدرش !
3-عکرمه مولی عبدالله بن عباس
وی فردی دروغگو و سمبل دروغگویان در بین مورخین و محدثین است .
4-ضحاک بن فیروز دیلمی
وی مجهول الهویه ،و منابع و ماخذش شناخته نشده است .
5-مجالد بن سعید
وی مظهر دروغ و جعل و تحریف است و بقول ابن معین ضعیف و واهی الحدیث است که گفتارش قابل احتجاج و اعتماد نیست .
6-عبید بن ضخر بن لوذان انصاری
ابن سکن می گوید : اسناد احادیثش درست نیست .
7- ضحاک بن خلیفه
فقط نامی از او در تاریخ است ولی روایتی ذکر نکرده و حسان بن ثابت در هجو او شعر گفته است .
8- زید بن اسلم
احادیثی که نقل کرده به لحاظ سند مرسله هستند و بقول ابن سعد از او روایتی شنیده نشده و قرآن را با عقیده و رای خود تفسیر می نموده است و بلحاظ (حفظ )ضعف داشته است .
9-حرام بن عثمان
وی به شدت مطرود و منفور است ، شافعی و ابن معین می گویند :
حرام است نقل روایت از حرام بن عثمان ،
واحمد حنبل می گوید : مردم باید احادیثش را ترک گویند ،
و مالک و یحیی می گویند : وی ثقه نیست .
10-حجاج بن ارطاه النخعی
وی دارای احادیث مرسله است ، جاعل و تحریف کننده احادیث ،در احادیثی که روایت کرده تصرف نموده است ، او را «واهی الحدیث ،مضطرب الحدیث ،ضعیف الحدیث »و…دانسته اند .
11-عمرو بن شعیب قریشی
وی « واهی الحدیث » و دارای مخالفین زیاد است که او را انکار کرده اند .
12-مبشر بن فضل (فضیل )
وی را مجهول الهویه ، مجهول النقل ،سقیم الاسنادو…شمرده اند .
13-ضحاک بن یربوع
حدیث وی را نادرست انگاشته اند ،
14-عطاء خراسانی
روایات وی را مرسل ،ضعیف ،ضعیف الحافظه ،خطاکار ،و بی اطلاع از حدیث ،و مبطل الاحتجاج دانسته اند .
ب-محدث و ماخذ دوم تاریخ طبری
دومین منبع مهم تاریخ طبری « محمد بن حمید بن حیان تمیمی رازی »متوفای سال248هجری،می باشد . هویت و بیوگرافی وی از دیدگاه علماء اهل سنت بقرار ذیل است :
1-یعقوب بن شیبه می گوید : محمد بن حمید دارای منکرین زیادی است .
2-بخاری می گوید : احادیث مرویه از او دارای اشکال است .
3-نسائی می گوید : ثقه نیست .
4-جوزجانی می گوید : منحرف و غیر ثقه است .
5-ابوحاتم می گوید : شعر را با حدیث درآمیخته .
6-عباس بن سعید می گوید : دروغگو است .
7-بیهقی می گوید : قابل اعتماد برای نقل روایت نیست
ج-ماخذ و منبع سوم تاریخ طبری
سومین منبع مهم تاریخ فردی است بنام « سلمة بن فضل الابرش الانصاری » متوفای سال 190هجری .
1-بخاری می گوید : وی دارای منکرین زیادی است .
2-برزعی می گوید : از خویش بر حدیث می افزود و دارای سوء نیت بوده است .
3-نسائی می گوید : ضعیف است .
4-ابوحاتم می گوید : در احادیث وی جای انکار است .
5-ابن عدی می گوید : مطالب خلاف واقع دارد .
6-ترمذی می گوید : وی محل بحث است .
7-الحاکم می گوید : قوی السند نیست .
 
د-ماخذ چهارم تاریخ طبری
چهارمین منبع تاریخ طبری فردی است بنام « محمد بن اسحاق بن یسار» ، متوفای سال150 یا 153 هجری ،
مورخین در وثاقتش اختلاف بسیار دارند ، عده ای او را « مطعون »شمرده اند و بعضی روش او را در نقل احادیث نپسندیده اند ، در شرح اخلاقش می گویند :
زن باز بود ، کارش در این راه بجائی رسید که سرش را تراشیدند و او را از حضور در مساجد باز داشتند و بر او تازیانه نواختند ، وی اشعار را با احادیث در می آمیخت و در کتابش داخل می کرد ، حتی از یهود و نصاری مطلب می گرفت ، بهرحال اصحاب حدیث او را به فساد متهم نموده اند و ضعیف شمرده اند .
1-یعقوب بن شیبه و ایوب بن اسحاق سامری ، احادیثش را باطل دانسته اند .
2- حنبل ابن اسحاق می گوید : ابن اسحاق حجت نیست .
3- ابن معین می گوید : ابن اسحاق ضعیف است .
4- نسائی می گوید : قوی نیست .
تا اینجا به اجمال به بررسی منابع و ماخذ مهم تاریخ طبری پرداختیم ، اما کار تاریخ طبری تنها در ضعف و نادرستی منابع تمام نمی شود بلکه :
• « تاریخ طبری پر است از تضاد و تناقض ، که اگر مطلبی را در جائی اثبات نموده ، عین همان مطلب را در جائی دیگر از همان راوی و سند رد کرده » « در تاریخ طبری اگر با دید روشن بین و واقع نگر نگریسته شود و همه موارد آن تاریخ ارزیابی علمی شود ، موارد زیادی از تحریف و تخریب ارزشهای والای اسلام و مسلمین و چهره های ارزنده تاریخ است . بدیهی است این اتهامات و تحریفات توسط مورخین وابسته و حاشیه نشینان دربارها و حکام و سلاطین صورت گرفته است.»»
این نقد طولانی را از از استاد فرهیخته ، دکتر افتخارزاده که در نسک وزین «روش شناخت سنت و تاریخ اسلام» درج شده است ، وامداریم (2)
ایشان در برگة 133 و در فهرست مآخذ آن می نویسند :
«کلیة موارد رد بر کتاب تاریخ طبری را از اثر شیخ محمد حسین آل یاسین بنام «النصوص الرده فی تاریخ الطبری» ... برگرفته ام»
«طبری در نوشتن تاریخ « روش استقرایی » به کار برده » (3)
ابن ندیم با اینکه جانبدار طبری است ، در الفهرست دربارة آثار طبری می نویسد :
«ابواسحاق بن محمد بن اسحاق بمن گفت : شخص موثقی برایم نقل کرد : ابوجعفر ، طبری را در مصر دیده بود که بر وی شعر طرماح یا حطیئه را میخواندند.. کتابهایی تألیف کرد و از آن جمله : ... و از آن کتابها اینها در دست مردم است : .... کتاب اللطیف فی الفقه - مشتمل بر ... کتاب التاریخ - که قطعان بر آن افزوده شده و آخرین املائی که در آن دارد تا سیصد و دو بوده و بهمین جا قطع شده است ، گروهی این کتاب را مختصر نموده و مستندات آنرا حذف کرده اند ، از جمله ... و گروه دیگر از همانجائیکه مانده ، تا این زمان ما چیزهائی بر آن افزوده اند که قابل استناد نیست ، زیرا کسانی نیستند که از دولتیان مطلع و یا از دانشمندان باشند» (4)
«طبری در نقل روایتهای اسطوره ای در پی یافتن پیوند متقابل میان عناصر تشکیل دهندة این روایتها ، و تعیین عاملهای مؤثر جغرافیایی ،قومی و نژادی و دینی در شکل بندی آنها ، یا بررسی و تحلیل رمزها و تمثیلهای اسطورهها نبوده است . او در تاریخ نویسی روش «تحقیقی - تحلیلی»نداشته و روایات رایکجا و بی نظر انتقادی پذیرفته و نقل کرده است . او نه اهل تحقیق است و نه اهل انتقاد تاریخی به آن معنی که در نزد بعضی از دانشمندان ایران آن قرن معمول بوده است»(5)
به اندیشة اوتس - پریچارد ، مردم شناس صاحب مکتب بریتانیایی :
«تاریخ نویس در پژوهشهای تاریخی و نوشتن تاریخ یک قوم و جامعه باید از یک نقش سه گانه برخوردار باشد . نخست گردآورنده ای با دانش آگاه و امین در گردآوری اطلاعات و روایتها باشد . دوم همچنین یک تاریخ نگار ورزیده با بینش علمی و تحلیلی مواد گردآوری شده را بررسی و اعتبار تاریخی آنها را ارزشیابی کند . سوم مانند یک مردم شناس اجتماعی با دیدگاهی جامعه شناختی به موادجمع آوری شده بنگرد و وقایع و عناصر ترکیب دهندة آنها را تعبیر و تفسیر نماید»(6)
طبری در نوشتن تاریخ خود نقش یک گردآورنده روایتهای تاریخی و اسطورهای را انجام داده است و همچنانکه محققان میگویند با توجه به سبک تاریخ نگاری مدرن امروز ، تاریخ طبری اثر تاریخی به شمار نمیرود چون چنین پنداشته میشود که آماج اساسی او نوشتن تمام روایاتی بوده است که به آنها دسترسی پیدا کرده بدون آنکه بایسته بداند تحقیق وتفحصی دربارة ارزش و اعتبار آنها بکند.بنابراین یک فرد میتواند به سهولت بدین برهان برسد که پاره ای از روایات او از روایات دیگرش ضعیف تر است لیکن وی از عرصة سیاهه سازی در زمینة تاریخ پا فراتر ننهاده و با مواد تاریخی برخوردی انتقادی همچون یک مورخ یا جامعه شناس تحلیلگر نداشته است ، بدین سبب برخی او را به جای یک مورخ ، یک «راوی» خوانده اند که اخبار را با شکل خام و ابتدایی جمع آوری کرده است (7)
ویلیام مارسه او را شخصی «چابک دست» اما «تنبل» خوانده و «تاریخش رابه امعاء و احشای هیولائی تشبیه کرده است»(8)
طبری می نویسد :
«خبرهای گذشتگان که در کتابها هست و خواننده عجب داند یا شنونده نپذیرد و صحیح نداند ، از من نیست ، بلکه از ناقلان گفته ام و همچنان یاد کرده ام»(9)
هشترودی مطالب بخش نخست تاریخ طبری یعنی داستانهای آفرینش جهان و زمان و انسان در فرهنگهای پیش از اسلام را خرافی می نامد و می نویسد « این داستانها مشحون است از خرافاتی که بر اساس احادیث بنی اسرائیل و زرتشتیان گردآوری و نوشته شده که در برابر نقد تاریخی ایستادگی و پاسخگویی ندارد»(10)
ابن خلدون تونسی که در دنیای نقد اسناد و مدارک تاریخی ، راه نوینی گشوده بود که تا زمان او در دنیای دانش تاریخ بی سابقه بوده است و پس از وی، مورخان و جامعه شناسان غربی و دیگر مورخان، شیوه او را ادامه دادند ، در مقدمه خود می نویسد:
« انتقادکنندة بینا می تواند با مقیاس هوش خویش، سره یا ناسره بودن آن منقولات را بسنجد، چه، تمدن و عمران، دارای طبایع خاصی است که می توان اخبار را بدانها رجوع داد و روایات و اخبار را بر آنها عرضه کرد«(11)
او در فراز دیگری، شیوة «ارزیابی سندی» را از «تحلیل مضمونی» تمایز داده و می نویسد:
«بارها اتفاق افتاده که تاریخ نویسان ومورخان و پیشوایان روایات، وقایع و حکایات را به صِرف اعتماد به راوی یا ناقل، خواه درست یا نادرست، بی کم و کاست، نقل کرده و مرتکب «خبطها و لغزشها» شده اند ؛ چه، آنان «وقایع و حکایات را بر اصولشان عرضه نکرده، آنها را با نظایر هریک نسنجیده اند و به معیار حکمت و آگاهی بر طبایع کاینات ومقیاس تحکیم نظر و بصیرت،» نیازموده اند. لذا، به غور آنها نرسیده، از حقیقت گذشته و در «وادی وهم و خطا» گمراه شده اند».(12)
در فراز دیگری، پس از ذکر نمونه های فراوان از خطاهای مورخان شیوه سندی محض، می نویسد:
«در چنین شرایطی ، مورخ بصیر به تاریخ ، به دانستن قواعد سیاست و طبایع موجودات و اختلاف ملتها و سرزمینها و اعصار گوناگون از لحاظ سیرتها و اخلاق و عادات و مذاهب و رسوم و دیگر کیفیات نیازمند است ، و هم لازم است در مسائل مزبور وقایع حاضر و موجود را از روی احاطه کامل بداند و آنها را با آنچه نهان و غایب است، بسنجد و وجه تناسب میان آنها را از لحاظ توافق یا تضاد و خلاف دریابد و موافق را با مخالف و متضاد، تجزیه و تحلیل کند و به علل آنها پی برد و هم به درک اصول و شالوده های دولتها و ملتها و مبادی پدید آمدن آنها و موجبات حدوث و علل هر یک، همت گمارد و عادات و اخبار و رسوم زمامداران را به کمال فراگیرد. او در این هنگام می تواند هر خبر منقول را بر قواعد و اصولی که به تجربه و مطالعه آموخته است، عرضه کند؛ اگر آن را با اصول مزبور موافق و بر مقتضای طبیعت آنها جاری بیابد، صحیح بداند وگرنه آن را ناسره خواهد شمرد و خود را از آن بی نیاز خواهد دانست.»(13)
این شیوه ای بود که ابن خلدون، برای نخستین بار، به کار گرفت و پس از وی، محققان تاریخی در شرق و باختر از آن پیروی کردند.
«در شیوة نقد تاریخ، هم باید روش سند شناسی رجالی به کار گرفته شود و هم روش طبیعت شناسی حوادث»(14)
اما چنانچه دیدیم و دیگران و حتا خود ِ طبری نیز اعتراف دارد ، وی در اثر حجیم خود ، هیچکدام از اصول و قواعد ذیربط را منظور نداشته است و همین مسئلة حیاتی بسنده است تا مجموعة روایی او مشحون از قدرکم روایات مرسل و ضعیف بسیاری باشد و از کمترین حیث و ارزش تاریخی برخوردار بوده و لذا از درجة اعتبار و استناد ساقط می باشد .




نوشته بوسیله مرتضی در تارنمای هم میهن (HamMihan.com/forum)
فصل اول کتاب (پادشاهی اردشیر پسر بابک)که 10صفحه اولش (41تا51) انهم با فونت درشت(5 ≈) اصل
مدرک تاریخی است که تماما از تبری هم نیست (مثلا از دیگر تواریخ مثل
نسخه سپرنگر در میان نوشته تبری جا داده اند اما قالب متن از تبری است)
جالب اینجاست که از صفحه 51 تا 76 (25صفحه اخر فصل یک) تحت عنوان
تعلیقات انهم با فونت ریز(2≈) یعنی چیزی حول و حوش 5 برابر اصل مدرک
تاریخی در مورد جمله به جمله و حتی گاه کلمه به کلمه مدرک تاریخی از
تبری می نویسد که :
_اینجا تبری تحریف کرده است...
_اینجا زیاد مبالغه کرده...
_اینجا ممکن است درست باشد...
_احتمال دارد ...
_اصل مدرک درست نیست ....
_ ..«بود» چندان قطعی نیست ...
_بعید به نظر نمی رسد...
_نمی توانیم بگوییم که این خبر بر چه اصل و پایه ایست ..
_مالک و کسان دیگر از نظر تاریخی مشکوکند ...
_...ما در این باره نمی توانیم بطور قطع سخن بگوییم
_...اناهیذ و ناهیذ بیای مجهول است ...
__تلفظ حکم و موقعیت محل معلوم نیست...
_طبری این قسمت را از قلم انداخته ...
_طبری نام انرا ذکر نکرده ...
_نام پادشاهی که تبری ذکر کرده بدرستی معلوم نیست ...
_...بهر حال گفته های او در این باره پریشان و مبهم است
_.... معلوم نیست که اردشیر واقعا آذربایگان را فتح کرده ..


ملک الشعراء ، دکتر بهار می نویسند :
«... اگر از نوشته هایی امثال روایات یهودی که در تواریخ اسلامی مانند طبری و غیره منعکس گردیده است یا کتبی ساختگی و جعلی مانند سفرنامة فیثاغورث که آنهم بدست یهودیان مغرض ِ فرنگ در این اواخر به شکل افسانه نوشته شده است صرفنظر کنیم ، می بینیم که تمام ملل دانای جهان تا امروز به آن کتاب و گویندة بزرگ و خداشناس و موحدش آفرین می فرستند و علمای قرن ما هم مانند بیشتر علما و بزرگان قدیم یونانی که از وصمت بغض و غرض بری بوده اند آن کتاب و گویندة آنرا بزرگ می شمارند» (15)
مآخذ و بن مایه ها :
(1)
عبدالحسین زرین کوب ، تاریخ ایران بعد از اسلام ، تهران ، امیرکبیر : 1362 ، برگه های 26 و 27
(2)
محمود افتخارزاده ، «روش شناخت سنت و تاریخ اسلام ؛ بضمیمة ترجمة الدرایه شهید ثانی » ، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا : 1363 ، برگه های 79 – 85
(3)
ابراهیم پورداوود ،یشتها ، جلد ثانی،برگة18
(4)
تئودور نولدکه ، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ، بازگردان عباس زریاب خوئی ، برگة11
(5)
ابن الندیم ، الفهرست ، بازگردان تجدد ، مقالة ششم ، برگة 425
(6)
Evans - Pritchard, EOE, "Anthropology and History , in Essays in social Anthropology , London 1962"
(7)
ج . م . عبدالجلیل ، تاریخ ادبیات عرب ، بازگردان آذرتاش آذرنوش ،انتشارات امیرکبیر ، برگة151
(8)
Ibid , p-155
(9)
جریر طبری ، تاریخ طبری ، جلد نخست ، برگة 6
(10)
مورخان اسلام ، محسن هشترودی ،برگة 496
(11)
مقدمة ابن خلدون ، جلد نخست ، برگة 4
(12)
Ibid , p-14
(13)
Ibid , p-15
(14)
مجید مسعودی و محسن مهدی ، فلسفة تاریخ ابن خلدون ، انتشارات علمی و فرهنگی ، برگه های : 200ـ 201
(15)
ملک الشعراء بهار ، تاریخ تطور شعر فارسی ، بخش یکم - دفتر چهارم ، بکوشش علیقلی محمودی بختیاری ، مؤسسه مطبوعاتی علمی : 1342 ، برگة 2

منبع:   organon.blogfa.com

حمله وحشیانه به بند ۳۵۰ اوین/ ضرب و شتم بی سابقه دهها زندانی سیاسی

چکیده :بر اثر تهاجم امروز صبح به بند 350 اوین که توسط عوامل اطلاعات سپاه، وزارت اطلاعات و بیش از یکصدنفر از سربازان گارد سازمان زندانها صورت گرفت زندانیان بند 350 با باتوم و ... مورد ضرب و جرح قرار گرفتند که بیش از سی تن از آنان مجروح و مضروب شدند و دستکم چهارتن از زندانیان سیاسی به دلیل خونریزی و شکستگی به بیمارستان خارج از زندان منتقل شده اند. سی و دو نفر نیز به پس از ضرب و جرح به انفرادی منتقل شده اند....
















بند ۳۵۰ اوین امروز شاهد بی سابقه ترین برخورد و خشونت علیه زندانیان سیاسی ای بود طی قریب به دو دهه گذشته بود، خشونتی که با خونریزی توام شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، بر اثر تهاجم امروز صبح به بند ۳۵۰ اوین که توسط عوامل اطلاعات سپاه، وزارت اطلاعات و بیش از یکصدنفر از سربازان گارد سازمان زندانها صورت گرفت زندانیان بند ۳۵۰ با باتوم و … مورد ضرب و جرح قرار گرفتند که بیش از سی تن از آنان مجروح و مضروب شدند و دستکم چهارتن از زندانیان سیاسی به دلیل خونریزی و شکستگی به بیمارستان خارج از زندان منتقل شده اند. سی و دو نفر نیز به پس از ضرب و جرح به انفرادی منتقل شده اند.
تهاجم امروز در پی اعتراض و مقاومت زندانیان در برابر برنامه خشن بازرسی به وقوع پیوست و بیش از پنج ساعت به طول انجامید. ماموران از کلیه عملیات خود فیلم و عکس تهیه کرده اند.
شدت برخورد و خونریزی در بند ۳۵۰ به حدی بود که در هنگام انتقال زندانیان مجروح به انفرادی و بهداری زندان، مینی بوس حامل آنها خونین شد. همچنین محوطه هواخوری این بند نیز به خون زندانیان آغشته شد.
پارگی رگ دست امید بهروزی، شکستگی دنده اسماعیل برزگری، شکستگی سر اکبر امینی، یک مورد حمله قلبی منجر به اعزام به سی سی یو، چندین مورد شکستگی و جراحت انگشتان دست و پا، جراحت و خونریزی صورت و آثار کبودی ناشی از باتوم بر روی بدن تعداد زیادی از زندانیان وجود دارد، از جمله آثار تهاجم پنجشنبه در بند ۳۵۰ است.
براساس این گزارش، زندانیانی که به انفرادی منتقل شده اند پس از انتقال از تونل سربازان باتوم به دست و ضرب و شتم شدید با دستبند و چشم بند به انفرادی ۲۴۰ و یا مکان دیگری منتقل شده اند؛ از وصعیت سلامتی این افراد اطلاعی در دست نیست.
بخشی از ضرب و جرح زندانیان که تنها رفتار اعتراضیشان سرودخوانی بود، در هواخوری بند و بخش دیگری نیز در اتاقها و سالن ها صورت گرفت. سربازان و لباس شخصی ها عمدتا سر زندانیان را از بالای پله ها هدف باتوم قرار داده اند. سرهنگ امانیان مسول کل حفاظت زندانهای تهران و قبادی مسول حفاظت زندان اوین از نزدیک شاهد و آمر این رویداد یوده اند.
عبدالفتاح سلطانی، محمد امین هادوی، سعید متین پور، بهنام ابراهیم زاده، بهزاد عرب گل، هوتن دولتی در میان ۳۲ انتقال یافته به انفرادی هستند.
کلمه در تلاش است که جزییات بیشتری از این واقعه دردناک و برخورد سبعانه را پس از بررسی و تایید، منتشر سازد.
از همه انسان های دلسوز و شرافتمند نیز، در هر جایگاه و با هر مقام و مسئولیتی، انتظار می رود در برابر ریختن خون زندانیان بی دفاع سکوت نکنند و در پاسخ به ندای وجدان خود، از هر اقدامی برای توقف خشونت ها علیه اسرای حاکمیت دریغ نورزند.

منبع: سایت کلمه

قتلهای ناموسی، قربانیان خاموش نظام طبقاتی

جنایت‌های ناموسی یا قتلهای ناموسی، یکی ازوحشیانه ترین و قدیمی ترین انواع خشونت علیه زنان است که به قتل زنان به دست مردان خانواده زن می انجامد. این زنان به علت تمکین از ازدواج اجباری، قربانی یک تجاوز جنسی بودن، طلاق گرفتن از همسری که او را مرتبا مورد اذیت و آزار جنسی قرار می دهد، رابطه با جنس مخالف، ممانعت از حجاب اجباری و یا ارتکاب زنا و… متهم به این عمل شنیع میشوند. خانواده زن این را علت «ننگین کردن شرافت خانواده خود» دانسته و با قربانی نمودن زن می خواهند این لکه ننگ را پاک کنند…

قتلهای ناموسی جهانشمول است، و بیشترین درصد این جنایات را کشورهای جهان سوم رقم می زنند. بسیاری از فمنیستها و مدافعان حقوق زن بر این ادعا هستند که این جنایات و خشونت علیه زنان ریشه در فرهنگ و ساختار اجتماعی جامعه دارد. این استدلال درستی نیست، این قتلها در جوامع پیشرفته هم که از فرهنگ مترقی تری برخوردارند و مدعی اند که حقوق زن رعایت میشود روزانه هم اتفاق می افتد و درصدی از این قتلهای ناموسی را در بر می گیرد. تا کنون دست در اند کاران این جوامع به اصطلاح مترقی هیچ اقدام جدی برای پیشگیری از این جنایات ننموده اند. می بینیم در بسیاری از جوامع اروپائی وغربی با در نظر گرفتن نسبیت فرهنگی و احترام به فرهنگ و مذاهب ملیتها بر این توحش دامن زده می شود. بهمین دلیل، ریشه این جنایات نه مختص به فرهنگ جامعه، بلکه در ساختار و مناسبات اقتصادی است.
خشونت خانوادگی انعکاسی از خشونت جامعه طبقاتی است و نشان دهنده موقعیت زنان و جایگاه اجتماعی شان در آن جامعه است. جایگاه مرد در ساختار اقتصادی خانواده و انعکاس آن در فرهنگ و سنّت های ناشی از آن که به مرد لقب رئیس خانواده داده شده است، برتری مرد از زن قلمداد می شود ودر چنین موقعیتی وجود خشونت در واکنش چالش ها و ناهنجاری هایی که درجامعه و خانواده وجود دارد یک امرطبیعی محسوب می شود. عده کثیری از مدافعان حقوق زن وقوع قتلهای ناموسی و خشونت نهادینه شده در جامعه و خانواده را در عواملی همچون پدرسالاری، مذهب، مهاجرت، محدودیت، رسانه، تعصبات شدید، پایین بودن سطح آگاهی، زندگی عشیره ای و کاملاً بسته در برخی مناطق، ازدواج های اجباری و قوانین حکومتی ضد زن جستجو می کنند. هر کدام از اینها تاثیر بسزایی در وقوع این جنایات ناموسی و خشونت خانگی می توانند داشته باشند، اما عامل بنیادی و پایه ای این فجایع نیستند.
موقعیت فرودست زن در جامعه طبقاتی و مرد سالاری تاریخی را پشت سر دارد که بدون توجه و تحقیق در این رابطه نمی توان به ریشه های خشونت و این جنایات ناموسی دست یافت.
اگر از جنبه تاریخی بخواهیم این روند را بررسی نمائیم، شکل گیری دوران تک همسری مصادف است با مسئله مالکیت خصوصی در نظام اقتصادی، و جایگاه ویژه اش در خانواده، که باعث میشود زن به عنوان تولید کننده موقعیت خود را از دست بدهد و بیشتر کارهای خانگی و مراقبت از اعضای خانواده به او واگذار شود، از این دوران است که مرد مالک زن و خانواده خود شد. از آنزمان تا کنون در خانواده مرد است که حکمرانی می کند و قانونا، عُرفا و شرعا اختیار کامل به او داده شده است. با نگاهی به دوران گذار تک همسری می بینیم که به علت ممنوعیت‌هایی که در امر ازدواج حاصل میشود، ازدواجهای گروهی را پیش از پیش دشوار کرد؛ بجای این ازدواجها، خانواده یارگیر بوجود آمد. در این مرحله، یک مرد با یک زن زندگی میکند، ولی بطریقی که چندهمسری و بی توجهی مرد به همسرش گاها جزء حقوق ویژه مرد باقی می‌ماند، با این حال در دورانی که زن با مرد زندگی میکند، از زن انتظار میرود بطور مطلق نسبت به همسرش وفادار باشد و از او خواسته میشود اگر زنا کند انتظار مجازات شدید را داشته باشد. اما به مرد و زن این اختیار داده میشود که در صورت هر گونه نارضایتی پیوند ازدواج خود را بسهولت فسخ نمایند و فرزندان می توانستند به مادر تعلق داشته باشند.
برافتادن حق مادری، شکست جهانی- تاریخی جنس مؤنث بود. مرد فرمانروای خانه شد؛ زن مقام و منزلتش تنزل یافت، برده شد، بنده لذتهای جنسی مرد، و ابزاری صِرف برای زاد و ولد. این موقعیت فرودستی زن، که بخصوص در میان یونانیهای عهد نیم‌خدایان، و در دوره های پیشرفته بعدی و عهد کلاسیک، کاملا به چشم میخورد، بتدریج حقانیت یافت، اما سعی نشد از بین برود.
این منشأ تک‌همسری، تا آنجایی پیش رفت که می‌توان آن را در میان متمدن‌ترین و مترقی ترین مردمان عهد کهن یافت. تک‌همسری به هیچ وجه نتیجه عشق جنسی فردی نبود و به آن مطلقا ربطی نداشت، زیرا ازدواج مانند همیشه ازدواج مصلحتی بود. این اولین شکل خانواده است که نه بر شرایط طبیعی، بلکه بر شرایط اقتصادی مبتنی بود، یعنی غلبه مالکیت خصوصی بر مالکیت اشتراکی اولیه که بطور طبیعی بوجود آمده بود. حکمرانی مرد در خانواده، تولید فرزندانی که می‌توانستند تنها متعلق به او بوده و وارث ثروت او باشند. این موردها را یونانیان به شکل عینی و آشکارا بمثابه تنها هدف‌های تک‌همسری می‌شمردند. از لحاظ دیگر، ازدواج یک وظیفه نسبت به خدایان، به دولت و به اجداد بود که می‌بایست انجام میشد. در آتن قانون نه تنها ازدواج را اجباری می‌کرد بلکه یک حداقل وظایف زناشویی توسط فرد را هم اجباری می‌دانست. در این شرایط مذهب نقش اصلی داشت و به شکلی زنده وقوی هم عمل میکرده است، این موضوع ثابت می کند که وجود مذهب، نه تنها در تضاد با دولت نبوده است، بلکه هر دو در پیشبرد امر اجباری ازدواج و به انقیاد در آوردن زن نقشی مشترک را ایفاء نموده اند.
در واقع تک‌همسری به هیچ وجه در تاریخ بمثابه یک زندگی مشترک بین مرد و زن بر مبنای موافقت و برابری، نبوده است. بلکه برعکس بصورت انقیاد یک جنس توسط جنس دیگر، بمثابه اعلام تضاد جنس‌ مرد و زن بشدتی که تا کنون در اعصار ما قبل تاریخ سابقه نداشته است، ظهور می کند. به گفته مارکس: “اولین تقسیم کار بین مرد و زن بخاطر تولید مثل است” و امروزه می‌توانیم اضافه کنیم: اولین تناقض طبقاتی که در تاریخ بوجود می‌آید همراه است با تکامل تناقض بین مرد و زن در ازدواج تک‌همسری، و اولین ستم طبقاتی که شکل می گیرد همراه است با ستم جنس مرد بر زن. تک‌همسری یک پیشرفت مهم تاریخی بود، ولی درعین حال، همراه با برده‌داری و انباشت ثروت بطور خصوصی، عصری را آغاز کرد که تا امروز ادامه دارد، و در آن هر پیشرفتی در عین حال یک پسرفت نسبی بدنبال دارد؛ که در آن رفاه و تکامل جمعی به قیمت بدبختی و سرکوب جمع دیگر بدست میآید. تک‌همسری شکل اولیه جامعه متمدن است، شکلی که در آن می‌توان ماهیت تناقضات و تضادهایی را که بعدا در جامعه بطور کلی رشد می‌کنند، مورد مطالعه قرار داد.
ولی از این‌جا یک تضاد دومی در خود تک‌همسری بوجود می‌آید. در کنار شوهران که زندگی آنها با چند همسری از قبل شکل گرفته بود، زنانِ به فراموشی سپرده میشوند. مردان بر زنان غلبه نمودند، ولی زنان به عنوان مغلوبین، در واکنش به این روابط نا برابر دست به عمل زنا زدند. زنا طرد شده و بشدت قابل مجازات، بود اما نمیشد آن را سرکوب نمود، در کنار تک‌همسری بصورت یک نهاد اجتماعی اجتناب‌ناپذیر در آمد.
این است نتیجه نهایی سه هزار سال تک‌همسری مردان و برتری آنها بر زنان. به این طریق در هر جا که خانواده تک‌همسر، منشأ تاریخی خود را منعکس می‌کند، و تضاد حاد بین مرد و زن را که ناشی از غلبه انحصاری مرد بر زن است بوضوح آشکار میشود.
در مورد حقوق مساوی مرد و زن در هنگام ازدواج هم وضع بهتر از این نیست. نابرابری زن و مرد در مقابل قانون که میراث شرایط اجتماعی است نه علت، بلکه معلول سرکوب اقتصادی زنان است. در خانوار کمون اولیه قدیمی که زوج‌های متعدد و فرزندان آنان را در بر می‌گرفت، اداره امور خانه که به عهده زن بود، همان قدر شرکت زن در یک صنعت و تولید از نظر اجتماعی ضروری تلقی میشد که تهیه غذا به وسیله مرد. این وضع با پیدایش خانواده پدرسالار و خانواده فردی تک‌همسری تغییر کرد. خصلت عمومی اداره امور خانه خصوصی شد، و دیگر امری نبود که مربوط به جامعه باشد؛ یک خدمت خصوصی به همسر و فرزندان شد. زن، اولین خدمتکار خانگی گشت، و از شرکت در تولید اجتماعی محروم شد. خانواده فردی نوین، مبتنی بر بردگی خانگی آشکار زن است. امروزه در اکثریت موارد مرد، لااقل در میان طبقات دارا، نان‌آور خانواده است، و این تفوق اقتصادی مرد با نقش برتری او در خانواده همراه است.
ازدواج در طول تاریخ در سه مرحله مختلف با دوره های تکامل انسانی منطبق بوده است. مرحله آخر آن که با تمدن بشری همراه بوده؛ تک‌همسری به‌ اضافه زنا و فحشاء است. پیشرفتی که در این مرحله صورت گرفته به نفع مردان تمام شده و زنان را محدود، در حالی که زنان بیش از پیش از آزادی جنسی ازدواج گروهی محروم می‌شوند، مردان محروم نمی‌شوند. در واقع ازدواج گروهی و یا چند همسری تا همین امروز برای مردان موجود است. آنچه که برای یک زن جنایت محسوب می‌شود و شدیدترین عواقب قانونی و اجتماعی را حتی عواقب مرگ را در بر دارد، در مورد مردان امری افتخارآمیز تلقی می‌شود، و از نظر اخلاقی لکه ننگی برای او بحساب نیامده و با لذت بر خود می‌پذیرند. تک‌همسری در اثر تراکم ثروت زیاد در دست یک نفر یعنی در دست مرد و انتقال این ثروت به فرزندانش، و نه به هیچکس دیگر، بوجود آمد. برای این منظور، تک‌همسری برای زن ضروری بود، ولی نه برای مرد؛ بطوری که این تک ‌شوهری زن، به هیچ وجه چند‌همسری آشکار یا پنهان مرد را متوقف نکرد. هر اندازه چند همسری، در زمان ما با تولید کالایی سرمایه‌داری تغییر کرده و هر اندازه که بیشتر در انطباق با آن به فحشای آشکار مبدل می‌شود، به همان اندازه هم اثرات آن فسادانگیزتر می‌گردد. و این مسأله، مردان را بیش از زنان به فساد می‌کشاند، اما با تمام این فساد مردان از آسیبهای اجتماعی و هر نوع مجازاتی بدورند. در عوض زنان به علت معضلات اقتصادی و عدم حمایت مالی که بخشا از طرف مرد خانواده و یا جامعه گریباگیرشان میشود، ناچار به فحشاء هستند و بیشترین آسیبها را از نظر اجتماعی متحمل میشوند.
با غالب شدن مالکیت خصوصی، و با در نظر داشتن ورثه، حق پدری و تک‌همسری غالب می‌شوند، ازدواج، بیش از همیشه، بر ملاحظات اقتصادی مبتنی می‌شود. ازدواج بر طبق روابط کالایی و معامله صورت میگیرد، این معامله، بطریقی انجام می‌گیرد که نه تنها زن، بلکه مرد هم ارزش‌گذاری می‌شود و نه بر مبنای خصوصیات شخصی بلکه بر مبنای دارایی و ثروتش‌. دلیل تعیین کننده ازدواج بر مبنای تمایلات انسانی و عاطفی دو طرف انجام نمی گیرد، از نظر طبقات حاکم از همان ابتدا در نظر گرفته نمیشد. قطعا در این رابطه کالایی زن هم به شکل یک کالا نه تنها معامله میشود، بلکه هر زمان برای مرد تاریخ مصرفش را از دست داد یا بدور انداخته میشود یا با متهم شدن به مسائل اخلاقیات مورد مجازات قرار گرفته و در مواردی هم تحت نام قتلهای ناموسی به قتل میرسد.
بنا بر مفاهیم بورژوایی، ازدواج یک قرارداد، یک امر قانونی، و در حقیقت مهمترین امر است، زیرا تن و روح دو نفر را برای تمام طول زندگی بهم واگذار می‌کند. درست است که بطور صوری این معامله داوطلبانه انجام می‌گیرد، بدون رضایت طرفین انجام نمی‌شود؛ ولی این مسأله که این رضایت چگونه بدست می‌آمد، و ازدواج چگونه واقعا ترتیب داده می‌شد را همه بخوبی می‌دانستند. ازدواجی انجام گرفته، که از مناسبات مالکیت نشأت میگیرد. عبارتند از، اولا برتری مرد، و ثانیا غیر قابل فسخ بودن ازدواج. برتری مرد در ازدواج صرفا یکی از نتایج تفوق اقتصادی اوست، و همین کافی است که زن با آن به اسارت و بردگی کشانده شود. غیر قابل فسخ بودن ازدواج، تا اندازه‌ای مربوط به آن شرایط اقتصادی است که تک‌همسری از آن بوجود آمد، و توسط مذهب تشدید می‌شد. در بستر چنین روابط کالایی است که زن معامله میشود و ازدواج او بر طبق شرع و قانون پذیرفته میشود. در این روابط که زن تحت مالکیت مرد در می آید، مذهب بیشترین نقش را در این بردگی زن ایفاء می نماید. مذهب چه بصورت ابزاری در دست بورژوازی برای تحمیق توده ها؛ چه به شکل نهادینه شدن آن در خانواده و قوانین حکومتی بویژه در کشورهای جهان سوم، و چه بصورت امر خصوصی اما ریاکارانه در کشورهای مترقی و پیشرفته در زندگی فردی و اجتماعی انسانها یک نقش را بازی می کند آنهم نقش مخرب و بازدارنده. در چنین مناسباتی زنان در چارچوب خانواده و در جامعه بوسیله قوانین ارتجاعی مرد سالاری و مذهبی مورد ستم و خشونت قرار می گیرند. در رابطه با خشونت زنان سخن بسیار است اما کریه ترین و ظالمانه ترین آن قتلهای ناموسی است. امروزه آمار قتلهای ناموسی در اقصی نقاط جهان بویژه در کشورهایی که مذهب اسلام در آن رایج است در حال افزایش است در مقابل این جنایت بشری، مدافعین حقوق بشر در سراسر جهان سکوت اختیار نموده اند.
هر سال هزاران زن فقط به دلیل جنسیت زن بودنشان و به این اتهام که « شرافت خانواده را لکه دار نموده اند» قربانی قتلهای ناموسی می‌شوند. این ننگ که پاک شدنش با به قتل رساندن زن ختم میشود، نه تنها بطور جدی پیشگیری نمی شود بلکه از نظر قوانین ارتجاعی مذهبی و مالکیت خصوصی بورژوایی هر روز تولید و باز تولید میشود. برای قربانی شدن جنایت‌های ناموسی دلائل زیادی لازم نیست، فقط اینکه گمان برده شود زن آبروی خانواده را بر باد داده است کافی است. ریشه چنین جنایاتی را نمی توان فقط در مذاهب و افکار و آراء ارتجاعی دانست، بلکه همانطور که در بالا بطور مفصل توضیح داده شد ریشه این جنایات را در مناسبات اقتصادی که بر مالکیت خصوصی استوار است باید جستجو نمود. بسیاری از مدافعان حقوق زن ضمن اظهار نفرت از این اعمال شنیع راه مبارزه با این جنایات را در فرهنگ و مذهب جامعه دانسته و آلترناتیویی که برای آن ارائه می دهند تغییراتی در چهارچوب فرهنگ جامعه و به نقد کشیدن مذهب بویژه مذهب اسلام است، اما غافل از اینکه این مسائل زیربنائی اقتصادی و مالکیت خصوصی است که مرد سالاری را تقویت می نماید و به این نوع خشونتها مشروعیت می دهد نه مسائل فرهنگی. البته از این مدافعین که حل مسئله خشونت و قتلهای ناموسی را فقط در چارچوب نظام بورژوایی دنبال می کنند نباید انتظار داشت که با دیدی عمیقتر به این جنایات بنگرند، و در بسیاری موارد نظرات و دفاع آنها از نظر طبقاتی نه تنها ربطی به منفعت و حقوق زنان ندارد بلکه در همسویی با منافع بورژوایی که حافظ قوانین مرد سالاری و ضد زن است قرار میگیرد.
لازم است مواردی از این قتلهای ناموسی و علل ناشی از آن توضیح داده شود. دلائل و انگیزه برای به قتل رساندن زنان برای حفظ “آبرو” و “شرف” خانواده در اکثر نقاط دنیا تفاوت آنچنانی با هم ندارد، تنها تفاوتی که موجود است در بخش آماری آن می باشد. رایج‫ترین نوع قتل ناموسی، بنابر زمینه‫ها و عوامل پیشین آن، قتلی است که به خاطر ارتباط جنسی خارج از عقد ازدواج صورت می‫گیرد. اما باید اضافه نمود «مورد تجاوز قرار گرفتن» نیز منجر به قتل ناموسی می‫شود. زنان یا دخترانی که مورد تجاوز جنسی قرار می‫گیرند معمولا براساس فرهنگ عقب مانده و ارتجاعی مذهبی و سنتی جامعه در برخورد به مسایل جنسی، تجاوز قرار گرفتن آنها سبب آبروریزی و شرمساری خانواده و طایفه محسوب میشود و حضور چنین زنی را در جامعه مایه ننگ و شرمساری می‫دانند. بنابراین، با قتل زن مذکور به عنوان یک راه حل برای جبران این شرمساری و احیای آبروی طایفه و خانواده مسئله را به این شکل شنیع فیصله می دهند. گاهی مسائلی که هیچ ارتباط با «ارتباط جنسی غیرمشروع» و حتا «تجاوز جنسی» ندارند، صرفاً با یک سوء ظن کاملا شخصی و بدون سند نسبت به زنان، می‫تواند منجر به قتل ناموسی شود. مثلا فرار زنان از خانواده. فرار زنان دلائل مختلفی می تواند داشته باشد، یا زنان مجبور به ازدواج با مردا ن مسن می شوند و یا تحت شدیدترین اذیت و آزارهای روحی و جسمی در محیط خانواده توسط همسر یا پدر و برادرهای خود و در برخی موارد حتی توسط پسرعموهای خود قرار می گیرند، و چاره ای جز ترک خانه ندارند.
در افغانستان، درصد ی از قتلهای ناموسی و تجاوز جنسی توسط پلیس اتفاق می افتد. در حالیکه دستگاه قضائی باید به این جنایات رسیدگی نماید خود در وقوع این واقعه شریک جرم است.
تحقیقاتی که در این زمینه به عمل آمده نشان می‌دهد که افرادی که در خانواده‌های فقیر زندگی می‌کنند بیشتر از دیگران قربانی تجاوز جنسی و قتل ناموسی می‌شوند. این واقعیتی است که، فقر مالی یکی از عاملهای مهم بروز این حوادث می باشد. اگر خانواده های ندار در مقایسه با خانواده های دارا آسیب پذیرترند، این به این دلیل نیست که در خانواده های مرفه این حوادث اتفاق نمی افتد، تنها تفاوت موجود این است، که این مسائل در خانواده های پولدار براحتی سرپوش گذاشته میشود و از طریق پول “شرف و آبرو” خریداری میشود ولی در خانواده های ندار به قتل منجر میشود.
در بسیاری مواقع، قتل ناموسی به عنوان شیوه‌ای برای مجازات زنی به کار برده می‌شود که از تحت سلطه مرد خارج شده و، به خواست و اراده خود و یا به صورت جبری و بدون اراده، با کسی دیگر رابطه برقرار کرده است.
در برخی موارد جنسیتی شدن مسئله زمینه را برای این جنایات فراهم می کند: حساسیت جنسیتی در جامعه نسبت به مسایلی همچون «آبرو»، «عزت» و «عفت» یک واقعیتی است. نگرش جنسی به واژه هایی مثل آبرو، عزت و عفت این اخلاقیات کپک زده بورژوازی که برای تحقیر نمودن زن و بر مبنای جنسیتش بکار برده میشود و طوری تلقی می شود که مختص به زنان است بدترین اهانت به زن محسوب میشود. در مقابل، غیرت، شرف و «ناموس داشتن» صفت‌های مردانه تلقی می‌شوند. واژۀ غیرت در فرهنگ سنتی جامعه «ناموس پرستی» تعریف شده و منظور از ناموس نیز زنان و دختران خانواده هستند که وابسته به مردان می‌باشند. در نتیجه مردان همیشه باید مراقب نوامیس خود باشند تا غیرت، عزت و شرافت شان لکه دار نشود و محفوظ بماند. حق مالکیت مرد بر زن تا آنجا پیش میرود و به او این اجازه را میدهد، که نه تنها بر موجودیت زن کاملا تفوق و تسلط یابد، بلکه با استفاده از واژه های ارتجاعی ناموس و ناموس پرستی تا جائیکه مقام ومنزلت زن به عنوان یک انسان را تنزل داده، و زن را موجودی ناقص العقل تلقی نماید، که هیچ اختیاری نمی تواند از خود داشته باشد و وابسته مطلق به مردی است که به او تحمیل شده است. زن در چنین وضعیتی دو راه بیشتر در جلو رو ندارد یا باید برای همیشه به این بردگی تن دهد و تمکین کند، یا به وضعیت موجودش که شاسیته مقام ” انسان بودنش” نیست اعتراض کند، مجازات شود و به مرگ محکوم شود.
امروزه برای این معضل جدی که زندگی بخشی از زنان دنیا را مورد تهدید قرار داده کمپینهایی در برخی از کشورها و در چهار چوب این نظام بر پا شده است، اما هیچکدام از اینها تنوانسته بطور بنیادی به حل مسئله کمک نماید و جوابگو باشد. بلکه هر روز بر تعداد قربانیان این فاجعه بشری افزوده میشود. علتش هم روشن است؛ تنها تغییرات اقتصادی و دست بردن به مالکیت خصوصی خواهد توانست به این فجایع بشری پایان دهد. تعداد زیادی از فمنیستها راه پایان دادن به این معضل و در کل خاتمه دادن به خشونت را در چارچوب این نظام و از طریق رفرم و نهادهای حقوق بشری می دانند و برایش مبارزه می کنند، اما باید گفت، این رفرمها لااقل در کشورهای پیشرفته صنعتی انجام شده، اما تا کنون نتوانسته پاسخی به این معضل بدهد، بلکه همین کشورها در چارچوب قوانین بورژوایی با تقدس و به رسمیت شناختن نسبیت فرهنگی مهاجرین و احترام قائل شدن به فرهنگ عقب مانده آنها زمینه را برای انجام این قتلها هموار نموده اند بطوریکه ما هر سال شاهد درصدی از این قتلهای ناموسی در این کشورها که مهد دمکراسی و دفاع از حقوق زن نامیده میشوند هستیم. امروز انتظاراتی که از حقوق بشر برای حل این مسئله میرود، انتظاراتی کاملا بیهوده و واهی است. باید گفت، جامعه مدرن بورژوایی، جامعه صنعتی، رقابت عمومی، جامعه آزاد برای تعقیب منافع مالکیت خصوصی، جامعه از خود بیگانه شده فرد، که در آن حقوق بشر به رسمیت شناخته میشود و در ضمن همین بشر با وجود این حقوق هنوز به طور سیستماتیک مجازات میشود.
قتلهای ناموسی که بیشترین درصد آن را ازدواجهای اجباری و ناخواسته را شامل میشود، بدین ترتیب آزادی کامل در این انتخاب فقط هنگامی می‌تواند بطور جدی عملی شود، که الغای تولید سرمایه‌داری، و مناسبات مالکیتی که بوسیله آن ایجاد شده است، تمام آن ملاحظات اقتصادی، که هنوز یک چنین تأثیر قدرتمندی در انتخاب شریک بازی می‌کند، را از میان بُرده باشد. در آن هنگام هیچ انگیزه دیگری، بجز عواطف و عشق متقابل به زندگی باقی نخواهد ماند.
در جامعه طبقاتی کنونی مرد در خانواده، حاکم است؛ زن هم مطیع. این روابط نابرابر زمانی رو به زوال و نابودی خواهد گذاشت که امتیازات قانونی خاص طبقه سرمایه‌دار ملغی شده و تساوی حقوقی کامل برای زن و مرد مستقر شده باشد. آنگاه آشکار می‌شود که نخستین شرط رهایی زن، ورود مجدد تمامی زنان به صنایع عمومی و شریک شدن بر مبنای مالکیت اجتماعی است؛ و باز این امر هم مستلزم این است که خصوصیت خانواده فردی بمثابه واحد اقتصادی جامعه، از بین برود. ازدواج برای اینکه موفقیت‌آمیز باشد باید بصورت قراردادی باشد که طرفین آن را بصورت داوطلبانه منعقد می‌کنند؛ و ثانیا، در اثنای ازدواج نیز، طرفین باید از حقوق و وظایف یکسان و برابر برخوردار باشند.
در نظامی که مالکیت اجتماعی جایگزین مالکیت خصوصی میگردد می‌توان بدرستی گفت: تک‌همسرى نه تنها از میان نمی‌رود، بلکه آغاز به تکامل خواهد کرد. زیرا با انتقال وسایل تولید به مالکیت اجتماعی، کار مزدی، کارگران هم از میان می‌رود، و بنابراین ضرورت تسلیم تعدادی از زنان بخاطر پول هم از میان می‌رود. فحشاء نابود میشود؛ تک‌همسری به جای زوال یافتن، سرانجام یک واقعیت میشود بر مبنای روابطی برابر بین زن و مرد. به هر حال موضع مرد به عنوان فرمانروای خانه دستخوش تغییرات فراوانی می‌شود. ولی در وضعیت زن و تمام زنان، نیز تغییرات مهمی پیدا میشود. با انتقال وسایل تولید به مالکیت اشتراکی و جمعی، خانواده فردی دیگر واحد اقتصادی جامعه نخواهد بود. خانه‌داری خصوصی موضوعیت خود را از دست داده و بصورت اجتماعی عمل خواهد کرد. امکانات جمعی که برای زنان و کلیه خانواده ها از جمله: رستورانها، رختشویی خانه ها، مهد کودکها و خانه سالمندان فراهم خواهد شد، که همه بطور یکسان حق استفاده از آن را داشته باشند، بر عکس جامعه بورژوایی که فقط آنهایی که از درآمد مکفی برخوردارند می توانند از این امکانات استفاده نمایند. از این طریق است که زن از اسارت و بردگی خانگی رها خواهد شد. با نقش مستقیم او در تولید اجتماعی و استقرار مالکیت اجتماعی نه تنها در راه رهایی خود میکوشد بلکه برای برابری و خاتمه دادن به هر ستم جنسی و طبقاتی خود تا محو کامل طبقات و نهادهای ضدبشری همچون نهادهای مذهبی که قرنها کل بشریت بویژه زنان را به انقیاد در آورده اند به مبارزه بر می خیزد.
خاتمه دادن به قتلهای ناموسی این جنایات آشکار قرن بیستم و یکم تنها با نابودی مالکیت خصوصی و جایگزین نمودن آن با مالکیت اشتراکی و برقراری جامعه سوسیالیستی متحقق خواهد شد. اما این در گرو مبارزه طبقاتی و آشتی ناپذیری است، که بدون حضور فعال سوسیالیستها و شرکت زنان که نیمی از جمعیت هر جامعه را تشکیل می دهند متحقق نخواهد شد.

منبع:  سحر صبا - مجله هفته


مطالعه ای درباره تعادل کار-زندگی؛ خانواده همچنان مشکل زنان

تعادل کار و زندگی یکی از چالش های زنان و مردان در دنیای امروزی که حوزه کار و زندگی گاه بسیار تفاوت دارد و یا روحیات مختلفی می طلبد، ایجاد تعادل مابین زمان اختصاص داده شده برای کار و خانواده است. یکی از دلایلی که ازدواج ها یا روابط ثابت جنسی تا سال های اواخر دهه بیست زندگی و یا بیشتر به تاخیر می افتد عدم توانایی برای تخصیص انرژی و زمان به هر دو حوزه در سال های جوانی است. چرا که بسیاری از جوانان در پی پیشرفت شخصی و شغلی هستند. این مطالعه نشان می دهد که همچنان زنان «احساس تقصیر» بیشتری جهت عدم متعادل کردن دو عرصه دارند در صورتی که مردان در موقعیت مدیر یا راهبر چنین شرایطی را بسیار کمتر تجربه می کنند…

همانطور که این مطالعه نتیجه می گیرد شاید این وضعیت با افزایش موقعیت زنان در عرصه های مدیریتی و اتخاذ و اجرای سیاست های جدید، کمتر شود. در حال حاضر که اشتغال زنان یکی از موضوعات کلیدی در زمینه برآورد تحقق برابری در ایران است، انجام مطالعاتی در این زمینه و مشخص کردن موانع کاربردی افزایش اشتغال می تواند زمینه ای برای تغییر فراهم آورد. این مطالعه در امریکا صورت گرفته اما موضوع آن یکی از مشکلات اصلی زنان ایرانی و دیگر زنان جهان را شامل می شود. حضور فزاینده در عرصه های شغلی با موانع بسیاری برای زنان همراه است. از جمله آن می توان به توقعات جامعه برای ماندن آنان در خانه و عهده داری مسؤولیت فرزندان و تربیت آنها اشاره کرد. همچنین این نقش به شکل عمیق و فرهنگی در میان زنان نیز درونی شده است. بسیاری از زنان به برخوردهای منفی و واکنشی که در صورت حضور در مراتب بالای شغلی و مدیریتی صورت می گیرد، و همچنین با چالش های فراوان چنین مشاغل سنگین و زمانبری آشنا هستند. بنابراین این عرصه مجال تحقیق و بررسی بسیاری را برای محققان و پژوهشگران باز می گذارد.
در ادامه می توانید یافته های به دست آمده از این تحقیق که در مقاله ای از وب سایت اسلیت درج شده را مطالعه نمایید:
همانطور که مقاله منتشر شده در «هاروارد بیزنس ریویو» نشان می دهد، متاسفانه مهم نیست که زنان مدیر چه میزان قدرت به دست بیاورند و یا چه میزان مردان مدیر به صورت بیرونی از آنها حمایت نشان دهند، چرا که همچنان مسائل خانواده مشکل اصلی زنان تلقی می شود.
بوریس گرویزبرگ، استاد دانشگاه اقتصاد هاروارد و همکار محقق او رابین آبراهامز مصاحبه های تقریبا ۴۰۰۰ مدیر را که توسط دانشجویان اچ بی اس از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۳ انجام شده، بررسی کرده اند. ۴۴ درصد از مصاحبه شوندگان زن بوده اند و در حالی که زنان و مردان عنوان شغلی یکسانی داشتند، شباهت ها میان آنها در همین نقطه متوقف می شود..
اولین تفاوت میان زنان و مردان مدیر مربوط به چگونگی ترسیم تضادهای کار و زندگی است. مردان تمایل دارند که بدون پشیمانی وقتی تضادی روی می دهد، کار را انتخاب کنند چون نقش خود را در خانواده «نان آور» ترسیم می کنند.
این موضوع هر نوع احساس تقصیر را کاهش می دهد. یکی از مصاحبه شوندگان می گوید که از طلاقش پشیمان نیست چرا که او همیشه تامین کننده خوبی بوده و توانایی آن را داشته که به اهدافش دست یابد. اما حالا زمان بیشتری با فرزندانش در آخر هفته می گذراند.
یکی دیگر می گوید: «ده دقیقه ای که هر شب به فرزندانم اختصاص می دهم میلیون ها بار با ارزش تر از صرف همان ده دقیقه در محیط کار است.»
همانطور که نویسنده اشاره می کند، بیشتر زنان در مورد صرف فقط ده دقیقه در روز با فرزندانشان لاف نمی زنند. برعکس آن، شیوه ای است که یک زن مدیر تجربه اش را ترسیم می کند: «وقتی که حقوق خوبی داشته باشید، می توانید بیشتر کمک های اجرایی که نیاز دارید را به دست آورید. بزرگترین مشکل که دوستان زنم به خاطر آن نیز شغلشان را ترک می کنند- احساس گناه عاطفی از عدم زمان کافی برای فرزندانشان است چرا که این حس، مانند احساس گناه از دست رفتن است.
این زنان برای کمک های اجرایی هزینه می کنند در حالی که مردان مدیر تمایل دارند که کمک های عملی را از همسرشان که در خانه مانده دریافت کنند، که در واقع تفاوت حس گناه را توضیح می دهد. در مقاله، «۸۸ درصد مردان مدیری که با آنها مصاحبه شده مزدوج هستند در حالی که این رقم برای زنان ۷۰ درصد است. از سویی دیگر ۶۰ درصد این مردان یارانی دارند که تمام وقت خارج از خانه کار نمی کنند در حالی که در مقایسه فقط ۱۰ درصد زنان از چنین امکانی برخوردار هستند. مردان به طور متوسط ۲٫۲۲ و زنان ۱٫۶۷ فرزند دارند.»
زنانی که مورد مصاحبه قرار گرفتند بیشتر امکان داشت اظهار کنند که از ازدواج و بچه دار شدن کاملا پرهیز می کنند چون نمی خواهند با تضادهای احتمالی مواجه شوند: «چون من یک مادر نیستم. اصلی ترین منشا نابرابری یعنی داشتن فرزند را تجربه نکرده ام» یکی دیگر از این زنان مدیر می گوید: «مردم فرض می کنند که اگر بچه نداشته باشی یا نمی توانی بچه دار شوی و یا یک عوضی سختکوش هستی. پس واکنش های منفی شغلی نداشتم اما شاید شخصا مورد قضاوت قرار گرفته ام.»
بیشترین نکته مایوس کننده در مورد نتایج مطالعه این است که مدیران زن و مرد همچنان تنش بین کار و خانواده را مشکل زنان می بینند. مدیران مرد تصحیح می کنند که به خانواده شان چندان ارجحیت نمی دهند و به نظر می رسد که به این خاطر ناراحت هم نیستند. آنها همسرانشان را برای انجام پیشبرد خانه ستایش می کنند در حالی که زنان مدیر همسرانشان را به خاطر عدم دخالت در کارشان می ستایند.
همانطور که ربکا تریستر اخیرا در نیو ریپابلیک اشاره کرد، وقتی که می کوشیم مشکل عدم وجود زنان کافی در رده های بالای اقتصاد، تکنولوژی یا سیاست را برطرف کنیم، همیشه این گفتگوها را متوجه خود زنان می دانیم به آنها می گوییم خم شوید! با مردی ازدواج کنید که در خانه می ماند! اما مشکل اینجا کمبود علاقه زنان یا لزوما کمی حمایت در خانه نیست. موضوع این است که ما نیاز داریم مردانی داشته باشیم که تضاد بین کار و زندگی را همچون مسأله ای مشترک تایید کنند نه به عنوان موضوع زنان یا مادران.
اما تریستر بیش از من امیدوار است. او می گوید برای موضوع تعادل کار و زندگی در راهبرد عموم، زنان نیاز دارند پیام های تهاجمی در مورد آنچه که اشتباه است نه تنها به خودشان، بلکه به مردان بفرستند. مشکل همانطور که در مقاله اچ بی آر آمده مدیران مرد اند و اینجا ما در مورد یک درصد کوچکی از مردان که در رده های بالا قرار دارند و امور را اداره می کنند و نه همه مردان، صحبت می کنیم که چندان اهمیت نمی دهند در خانه بمانند. البته نمی دانم که چه طور زبان تهاجمی این مشکل را تغییر می دهد. وقتی کسی هست که ساعات زیادی کار می کند چرا به کسی ارتقا دهی که نمی تواند یا نمی خواهد همانقدر کار کند؟ گرچه اخیرا تعداد پدرانی که در خانه می مانند با زنان مدیر بیشتر شده است. میان دو خانواده ای که زنان کار می کنند، میزان مردانی که در خانه مانده اند از ابتدای دهه ۹۰ کاهش پیدا کرده است.
خلاصه این مطالعه ما را به چه نتیجه ای می رساند؟ یک خط طلایی از مقاله این است که دانشجویان اچ بی اس که با مدیران مصاحبه کردند از یافته ها تعجب کردند. مردان و زنان دانشجو در برابر این موضوع که تو نمی توانی هم مدیر باشی و هم یک زندگی متعادل داشته باشی، مقاومت کردند. آنچه که در آینده قابل مشاهده خواهد بود این است که اگر خود این دانشجویان محقق در قدرت باشند، در مقایسه با حال آیا چیزی تغییر خواهد کرد؟


منبع:
Male Executives Don’t Feel Guilt, See Work-Life Balance as a Women’s Problem, Jessica Grose
مترجم و نگارنده مقدمه: نسیم سرابندی


زنان صنعتگر کمتر از ۷ درصد سرمایه‌های کشور را در اختیار دارند

مشاور وزیر صنعت، معدن و تجارت گفت: کمتر از ۷ درصد از سرمایه های کشور در اختیار زنان صنعتگر است. سهیلا جلودار زاده، مشاور وزیر صنعت، معدن در یک نشست خبری که صبح امروز برگزار شد اظهار داشت: کشور ما در شرایطی بسر می برد که بدلیل سوء مدیریت ها و افزایش تحریم ها به لحاظ اقتصادی در وضعیت مناسبی نیست و امروز زنان نقش آفرین تاثیری جدی در اقتصاد و فرهنگ کشور دارند…

وی ادامه داد:هم اکنون در جامعه روستایی ما و به خصوص در بخش صنایع دستی و کشاورزی زنان حضوری فعال دارند و اکثر صادرات سنتی ما در زمینه زعفران، پسته و فرش از سوی زنان انجام می شود.
وی خاطر نشان کرد: سرشماری دقیقی از میزان تولیدات زنان در کشور موجود نیست اما ۵۰ درصد شاغلین در وزارت صنعت، معدن و تجارت را زنان تشکیل می دهند که از این میزان ۲۰ درصد در سمت مدیر کلی و ۴ تا ۷ درصد در سمت مدیریت عالی هستند، اما در بخش های مختلف صنعتی زیر ۷ تا ۸ درصد سرمایه در اختیار زنان است.
وی با اشاره به برگزاری نمایشگاه نقش آفرینی زنان در توسعه پایدار تصریح کرد: فضایی بالغ بر ۶ هزارمتر مربع برای برگزاری این نمایشگاه در نظر گرفته شده و کلیه زنان فعال در سه بخش خصوصی، دولتی و سازمان های خیریه و در گروه های صنعتگر، تاجرو کشاورز در این نمایشگاه حضور دارند.
وی با اشاره به اینکه وزارت خانه هایی چون نفت ارتباطات جهاد کشاورزی فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز سازمان حفاظت از محیط زیست، معاونت امور زنان ریاست جمهوری و همچنین بنیاد بیماری های خاص و بنیاد خیریه محک در برگزاری این حمایت کرده اند اظهار داشت: در این نمایشگاه همایش های جانبی و نشست های تخصصی نیز برگزار می شود و سعی شده از زنان توانمند مطرح در تمامی عرصه ها دعوت به عمل آید.
وی تصریح کرد: زنان کارآفرین و توانمند ایرانی به منظور جبران ۸ سال حذف فیزیکی شان از جایگاه های اقتصادی، صنعتی، فرهنگی، سیاسی و سیاست گذاری کشور، نمایشگاه برگزار می کنند.
گفتنی است، نخستین نمایشگاه نقش آفرینی زنان در توسعه پایدار با تاکید بر اقتصاد مقاومتی ۳۰ فروردین تا ۲ اردیبشت ماه ۱۳۹۳ در نمایشگاه بین المللی تهران و از سوی اسحاق جهانگیری معاون اول حسن روحانی افتتاح می شود.


منبع:  ایلنا


یک سوم زنان پس از مرخصی زایمان اخراج می شوند

آخرین تحقیقات میدانی نشان می دهد قانون گذاری برای مشوقهای بیشتر درباره افزایش موالید باعث مشکلاتی برای شاغلان زن شده است.پیش از این نیز شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس جمهور و رئیس مرکز زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری گفته بود امکان دارد برخی از کارفرمایان به دلیل مخالفت با مرخصی رفتن زنان برای زایمان، آنها را اخراج کنند…

اکنون این نگرانی، در زمینه اجرا نیز خود را نشان می دهد: یک سوم زنان کارگر، پس از اینکه از مرخصی زایمان که حق قانونی آنهاست بازگشتند، از کار اخراج شده اند.
این آماری است که معاون فنی درآمد سازمان تامین اجتماعی به خبرگزاری مهر اعلام کرده است. به گفته محمد حسن زدا، آمادگی لازم برای اجرای طرح افزایش مرخصی زایمان وجود دارد ولی نگرانی این است که امنیت شغلی زنان ممکن است با این طرح به خطر بیفتد.
مادرانی که به خاطر مرخصی زایمان اخراج شدند
پیش از این نیز برخی از نهادهای دولتی مانند وزارت آموزش و پرورش گفته بود به دلیل کمبود اعتبارات لازم، امکان به مرخصی فرستادن کارمندان زن را در مرخصی زایمان ندارد. اکنون معاون فنی درآمد تامین اجتماعی نیز می گوید بخش خصوصی با اخراج یک سوم از زنان شاغل پس از بازگشتشان از مرخصی زایمان، نشان داده با این قانون موافق نیست.
او به پژوهشی که اخراج زنان پس از بازگشت ازمرخصی زایمان را مورد مطالعه قرار داده، استناد می کند و می گوید: در طی مدت ۱۸ ماه بررسی هایی که انجام شد مشخص گردید که از میان ۱۴۵ هزار زنی که از مرخصی ۶ ماهه زایمان استفاده کرده اند پس از بازگشت به کار ۴۷ هزار نفر آنان از سوی کارفرمایان خود اخراج شده اند به همین دلیل پیش بینی می شود با افزایش ۹ ماه مرخصی زایمان این ریزش زنان در محیط های کار به صورت تصاعدی بالا برود.


منبع:  خبر آنلاین 

نابرابری در ازدواج، زندگی توام با خشونت

نابرابری در ازدواج در صورت استطاعت مالی جشن ازدواج باشکوهی با بهترین لباس عروسی و آرایش و گریم منحصر به فرد، اتومبیل گل زده مدل روز و مهریه آنچنانی، در حضور میهمانان بسیاری برگزار می شود. اما به محض امضاء سندِ ازدواج عروس خانم از همان لحظه ای که بله را می گوید ممنوع الخروج می شود، الّا با اجازه شوهر! زن حق جدایی، کار، تحصیل، سرپرستی فرزند و بسیاری حقوق دیگر را یا از دست می دهد و یا با محدودیت های جدی توسط قانون روبرو می شود. اما یک واقعیت در این میان وجود دارد و آن این است که بی تردید می توانیم قانون و مقررات مدرنی نیز برای سرنوشت و آینده خود تعیین کنیم…

نمی توان جشن باشکوه ازدواج برگزارکرد، بهترین لباس عروس را پوشید، آرایش و گریم منحصر به فرد داشت، مهمانی آنچنانی بر پا کرد و اتومبیل مدل روز را گل زد، در مراسم ازدواجی که به محض امضاء سند آن زن ممنوع الخروج می شود، مگر با اجازه شوهر. حق جدایی، کار، تحصیل، سرپرستی فرزند و بسیاری حقوق دیگر را یا ازدست می دهد و یا با محدودیت های جدی روبرو می شود. اما یک واقعیت در این میان وجود دارد و آن اینست که، بی تردید می توانیم قانون و مقررات مدرنی نیز برای برای سرنوشت و اینده خود تعیین کنیم.
خانم خبرنگاری را که معمولا برای تهیه اخبار حقوقی و یا مصاحبه ، با من تماس می گرفت و از من وقت ملاقات برای مشاوره حقوقی خواست، با کمال میل زمانی را تعیین کردم و او به اتفاق مرد جوانی در زمان مقرر وارد دفتر شدند. همان ابتدا حدس زدم که برای مشاوره حقوقی درباره ازدواج مراجعه کرده باشند. بدون درنگ فرضیات را آشکار کردم و قبل از اینکه چیزی گفته باشد، گفتم یادم نرفته است، که در خلال یک مصاحبه شما به من گفتید” اگر روزی قصد ازدواج داشته باشم حتما با شما مشاوره حقوق پیش از عقد انجام خواهم داد”. او با تایید سخن من گفت: درست است، امروز به همین منظور آمده ایم تا از شما کمک بگیریم.
برای من روشن بود که خانم از طریق مطالبی که در برخی ازمصاحبه هایم مطرح کرده ام با مواردی که مورد نظر من است، تا حدودی آگاه است، اما در مورد مرد جوان مطمئن نبودم، ابتدا توضیح دادم، شرایطی که با شما مطرح می کنم برای زندگی برابر و ازدواج همراه با تساوی حقوق است، آیا موافقید تا در این باره اطلاعات لازم و شرایط مورد نظر را با شما در میان بگذارم؟ هر دو موافقت کردند و توضیحات لازم را آغاز کردم. باید درباره حق طلاق، مهریه، نفقه، حضانت کودک مشترک، حق خروج از کشور، حق مسکن، مدیریت خانواده و سایر مواردی که می تواند دامن خانواده را به تبعیض و نابرابری آلوده سازد و منشاء خشونت های احتمالی باشد، با استناد به ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی که اجازه تعیین شروط ضمن عقد به طرفین داده است، با حفظ چارچوب حقوقی تغییراتی را در متن سند ازدواج اضافه نمائیم.
شرایطی که برای دوست خبرنگار و نامزدش توضیح دادم تا ازدواج همراه با تساوی حقوق در شرایط حقوقی کنونی را تجربه نمایند، از این قرار بود:
۱- حق طلاق بحث برانگیزترین و مهمترین موضوعی است که قوانین ایران آنرا به تبعیت از فقه اسلامی یک حق انحصاری برای مرد در نظر گرفته شده است، و در مقابل حق دریافت مهریه برای زن در پیش بینی شده است. ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی مصوب ۲۰ فروردین ۱۳۱۴ می گوید:” مرد می تواند هر وقت بخواهد زن خود را طلاق دهد.” این موضوع یعنی اینکه زن بلافاصله پس از عقد ازدواج حق ندارد ازازدواج پشیمان شود، و مجبور است در پیمان با همسرش باقی بماند، مگر اینکه همسرش را به نحوی راضی به طلاق نماید و یا اینکه ادامه زندگی برای زن چنان سخت باشد که غیر قابل تحمل گردد، در این شرایط ، به تجویز ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی می تواند، به حاکم شرع مراجعه کرده و اثبات نماید که دوام ازدواج موجب عسر وحرج ( در سختی شدید قرارگرفتن) است، تا حاکم شرع به جانشینی همسرش او را مطلقه سازد.
شرایط مورد اشاره عدم تساوی بین زن و مرد را ترسیم می کند، برای گذار ازاین شرایط تنها با تغییر شروط ضمن عقد و اخذ وکالت بلاعزل با قید اینکه مرد حق تعیین ناظر و عزل و اقدام بر خلاف این شرط و موضوع وکالت را تا زمان بقا شرط نخواهد داشت، می توان به شرایط نسبتا بهتری اما نه مطلوب و حق متعادل دست یافت. در ضمن و مهمتر اینکه اگر مردی این شرط را پذیرفت او قابل اعتمادتر از سایر مردها و حکایت از نگاه برابر او به همسرش دارد.
۲- باتوجه به اینکه کارکرد مهریه از دوجهت موجب ایجاد شرایط نابرابر بین زن و مرد است، ضمن عقد ازدواج در باره آن نیز می توان تصمیم گرفت و تغییر اساسی در آن داد. به دلیل اینکه مهریه ماهیت عقد ازدواج که مبتنی بر برابری بین دو طرف است را مخدوش می سازد، و تصور معامله بین زن و مرد بر سر سرنوشت و زندگی آنها در آن می رود، و اینکه به عنوان ابزار بازدارنده مرد در استفاده یک جانبه از حق طلاق مورد استفاده قرار می گیرد، چنانچه دو طرف با هم رضایت به حذف مهریه از طریق تعیین تنها یک سکه طلا به عنوان مهریه و اعلام اینکه دریافت شده است،داشته باشند، موضوع مهریه به کلی از زندگی مشترک حذف خواهد شد.
۳- لزوم دسترسی زن و مرد به صورت یکسان به منابع اقتصادی خانواده از یک طرف و به دلیل اینکه معمولا زنان در جامعه ایران دسترسی کمتری به منافع و منابع اقتصادی ندارند، از طرفی دیگر شایسته است شرط شود که دوطرف در همه دارایی ها و منابع اقتصادی که پس از عقد ازدواج به هر طیق بدست می آورند، به صورت مساوی شریک باشند، حق انتقال اموال بدون رضایت طرف دیگر نیز ممنوع نمایند، تا بدین وسیله امکان سوء استفاده احتمالی از بین برود.
۴- همواره احساس برتری مردان در خانواده و تعیین مدیریت مرد بر خانواده، موضوع ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی که ریاست خانواده را از خصایص مرد دانسته است، ایجاب می نماید، تا در این باره نیز طرفین برای ایجاد تعادل در زندگی، مدیدریت مشترک هر دو را بپذیرند، و محل سکونت یا همان حق مسکن را با توافق یکدیگر تعیین نمایند، و برای مرد هیچ برتری از این جهت و سایر جهات در نظر نگیرند.
همچنین از این طریق با اضافه نمودن شرط دیگری حق خروج از کشور و شرایطی که به استناد این موضوع در ماده ۱۸ قانون گذرنامه پیش بینی شده است و مانع آزادی زن از دریافت گذرنامه و خروج از کشور است- اما مرد متاهل با چنین مانعی هیچگاه روبرو نیست- را تغییر دهند.
۵- نفقه و نفقه بگیری یکی از قواعد سنتی ازدواج محسوب می شود، این موضوع سبب شده است تا از یک طرف استقلال مالی زن از بین برود و از طرفی دیگر زن و مرد را به وظایف و مسئولیت هایی وادار ساخته است که این وظایف در مورد زن غیر انسانی به نظر میرسد، دلیل این امر آن است، که زن همواره مکلف است در قبال نفقه در برابر مرد تمکین نماید، یعنی اینکه از او در عمل جنسی و رفتاهای روزانه اطاعت داشته باشد و بدون توجه به علاقه و یا عدم تمایل مکلف به تمکین است، و صرفا در شرایط وجود مانع شرعی و یا بیم جان بر اساس ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی می تواند، از ادای وظیفه ای که بدین ترتیب بر عهده وی نهاده شده است، سر پیچی نماید.
برای عبور از این شرایط نامطلوب و ایجاد برابری حقوقی و تعادل در روابط طرفین، از طریق شروط ضمن عقد و اعمال اصل حاکمیت اراده موضوع ماده ۱۰ قانون مدنی که قراردادهای خصوصی را بین طرفین معتبر می شناسد، اداره زندگی و تامین هزینه های زندگی با طرفین باشد، و هر یک که درآمد بیشتر دارد نقش بیشتری اقتصادی در هزینه ها داشته باشد، و هیچ یک مجبور به تبعیت و تمکین از دیگری بدون رضایت و تمایل قبلی نباشد.
۶- حق حضانت، ولایت و سرپرستی کودک مشترک زن ومرد، شرایط کهنه و نا برابری دیگری را برای خانواده امروزی بدنبال دارد، به استناد ماده ۱۱۶۹ قانون مدنی، زن در بهترین شرایط تنها تا ۷ سالگی حق دارد به نگهداری از کودک بپردازد، قانون برای زن در اداره امور کودک خود هیچ نقشی نظر نگرفته است. ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی ولایت نسبت به کودک را از جمله حقوق پدر و در غیاب او جد پدری دانسته است. این حق نیز از طریق شرط ضمن عقد و وکالت مرد به زن قابل تقسیم بین آن دو است.
اگر چه با تغییرات مورد نظر نمی توان به شرایط مطلوب دست یافت، اما در شرایطی که امکان تغییر قوانین وجود ندارد، می توان به شرایط متناسب با وضع موجود رسید.
خانم خبرنگار و دوستش حرف های من را شنیدند، یادداشت هایی برداشتند و با یکدیگر خدا حافظی کردیم. بعد از ۵ سال درپیاده رو یکی از خیابان های شهر در حال قدم زدن بودم که خانمی به من نزدیک شد و احوال پرسی کرد، و من او را نشناختم، عینک افتابی که بر چشم داشت را برداشت تا او را شناختم. اولین سوالم از اواین بود که سرنوشت ازدواجت چگونه پیش رفت؟ او در پاسخ گفت همه شرط ها را حفظ و در سند ازدواجمان وارد ساختیم و هم اکنون نیز زندگی راحت و مناسبی داریم.
حسین رئیسی – وکیل و پژوهشگر حقوقی
خانه امن

منبع: سایت صدای مردم